امکانِ ویران آنسوی کلکیننشستن نیست
بهتر که از رویا سر و دوشت سبک باشد
این حلقه هم در شأنِ باتمکیننشستن نیست
آیینه میخواهد جذامیها چه کار، اینجا
جایی برای ساکت و سنگیننشستن نیست
دردت به جانم، بالشی را بر دهان بگذار
در خانۀ ما رسم بر بالیننشستن نیست
از پلهتنگی کم کنی پیشی یگان پله
حُسن مجالس یک نفر پاییننشستن نیست
نقش زمین از مادیانی مست خواهی شد
تنها شگرد پهلوان بر زیننشستن نیست
یک مشت کاغذ در دهان باد میگردی!
دیدی که از مصراع آغازین «نشستن» نیست!
ابراهیم امینی





