اول به چشمان غریبم، آشنا خوردی

اول به چشمان غریبم، آشنا خوردی
آخر ولی وقتی خطا خوردی، خطا خوردی

سیب سر راه تمام بچه‌ها بودی
سر به هوایت بودم، از من زخم‌ها خوردی

گلدان پشت «اُرسیِ» من بودی و یک شب
دستم به جانت خورد و تو آرام تا خوردی

نیمه شب مُرداد یادت هست، از آغوشم
رفتی و از یک پلۀ کلکین هوا خوردی؟!

دیوانه برگشتم، چراغت روشن و گُل بود
پرسیدی از من: «با که بودی و کجا خوردی…؟»

با جزئیات تازه‌یی برگشته بودم که
جا داشت، عاشق می شدی دیدم که «جا خوردی»

سگرت کشیدم سوختاندی اشتهایم را
به درد تو خوردم تو به درد دوا خوردی

* اُرسی: پنجره

ابراهیم امینی

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *