نشد سکوت کند گریهی غم انگیزم
منم که زرد ترین برگهای عمرم را
به زیر پای شما دانهدانه میریزم
کدام جای جهان همصدای شادیهاست؟
که تا سفر کنم از کشورِ بلاخیزم
به شاخ و برگ تنم تار درد پیچیده
و قرنهاست که با قسمتم گلاویزم
فقط روایت یک داستان غمگینیم
من و پیالهی خالی که مانده بر میزم
هلا اجل! که دگر وقت، وقت رفتن ماست
نمانده رنگ که با زندگی بیامیزم
سخی امیری





