سخی امیری
دلم گرفته و همرنگ شام پاییزم
دلم گرفته و همرنگ شام پاییزم نشد سکوت کند گریهی غم انگیزم منم که زرد ترین برگهای عمرم را به زیر پای شما دانهدانه میریزم…
گذر نمیکنی ای دوست از مزار سخی
گذر نمیکنی ای دوست از مزار سخی مگر نبودهای یک روز دوستدار سخی؟! کبوتران به فغان آمدند از دوری چقدر تیره شده بی تو روزگار…





