در پرده های سازت آهنگ کیست دریا؟
باشندگان جنگل، چندیست تشنه هستند
از روی مهربانی، قدری بایست دریا
آلاله ها یکایک از زندگی بریدند
در آرزوی گلها، باید گریست دریا!
نگذار بی هیاهو با مرگ خو بگیریم
ما را که زندگانی دور از تو نیست دریا
تنها و دلشکسته ماندی و در دلِ تو
دیگر نه ماهیان و نی زندگیست دریا
بر تشنهگان عالم، باید کسی بگوید
با این همه غریبی، خیلی سخیست دریا
سخی امیری





