برو برو که نداری قرار دیوانه!
برو بمیر برایش برو همین حالا
ترا به اول و آخر چه کار دیوانه
برو بگو که شما زندگی من هستید
برو نترس بهانه نیار دیوانه
بروسفید ترین رنج پنجه هایت را
میان زلف سیاهش بکار دیوانه
*
به ناز می نگری و برای چشمانت
تمام شهر تمام مزار دیوانه
حسن آذر مهر





