تودلخوشیداری و همدمهای بسیاری
با هیچ کس جز تو نخواهم گفت رازم را
هرچند دارم جز تو محرمهای بسیاری
در چشمهایم آسمان کوچکی دارم
دایم پر از بغضاست و نمنمهای بسیاری
تو مثل سیبی روی آب افتاده میرقصی
من تک درخت پیرم و غمهای بسیاری…
تنها گناهم بوسهبر لبهای داغت بود
حقم نبود اکنون جهنمهای بسیاری
حتی خدا تنهاییام را حس نخواهد کرد
تنهای تنها بین عالمهای بسیاری
تنهایی من فرق دارد لایَتنهاییست
میبینمش از چشم آدمهای بسیاری
با اینکه کم دارم تورا اما خدارا شکر
دنیای من پر هست از کمهای بسیاری
حسین توحیدی





