یکباره دست برد و تو را هم کنار زد

یکباره دست برد و تو را هم کنار زد
تن را به سمت آب کمی بی گدار زد

افتاده بود گوشه ی تنهایی خودش
از روزه های خسته دم از انزجار زد

آمد کنار پنجره تا تازه تر شود
یکباره سطح پنجره ها را بخار زد

سردرد و مست پنجره ها را نگاه کرد
مشتی به سوی پنجره بی اختیار زد

با چشم های سرخ و نگاهی به سوی شهر
با کوچه حرف آمدن و انتظار زد

 یکباره عمق ذهنیتش را نشانه رفت
بر روزنامه ها خبری ناگوار زد

آن شاعری که شعر غم انگیز می سرود
دیشب سکوت کرد و خودش را به دار زد

علی رضا رحمانی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *