بگرفته بغل زانوی غم را ثمری نیست
این شیوه٫شبی پر غم ما را اثری نیست
خواهی شکنی درب و ستون قفس تنگ
اندیشه بنا کن که بدونش ظفری نیست
سخت است٫رسیدن ز رهی پرخم تاریک
آموز پرش٫ گرچه ترا بال و پری نیست
از دامن شب گر نرویم جانب خورشید
شب از پی شب آید و مارا سحری نیست
خواهی به مرادت برسی٫ رو دل دریا
در ساحل دریا٫ بگمانم گهری نیست
منزلگه ما دور٫ ره است تار و پر از پیچ
سنجیده برو این شب ما را قمری نیست
دزد است فراوان به ره و قافله در راه
آیا چه کند جمع دلیران٫ خبری نیست
حميد جوینده
این شیوه٫شبی پر غم ما را اثری نیست
خواهی شکنی درب و ستون قفس تنگ
اندیشه بنا کن که بدونش ظفری نیست
سخت است٫رسیدن ز رهی پرخم تاریک
آموز پرش٫ گرچه ترا بال و پری نیست
از دامن شب گر نرویم جانب خورشید
شب از پی شب آید و مارا سحری نیست
خواهی به مرادت برسی٫ رو دل دریا
در ساحل دریا٫ بگمانم گهری نیست
منزلگه ما دور٫ ره است تار و پر از پیچ
سنجیده برو این شب ما را قمری نیست
دزد است فراوان به ره و قافله در راه
آیا چه کند جمع دلیران٫ خبری نیست
حميد جوینده





