ای نشسته در چشم و ای تنیده در جانم
چون تنی و در تن نه، در منی و با من نه
با نبودنت هرشب دستدرگریبانم
لذت گس دوری طعم مَیخوش بودن
ٱب میشود هر دم عشق٘ زیر دندانم
خوشهی به داسو گم، عطر بومیِ گندم
چشمخوردهی مردم، رنجدیده مژگانم
دلمُل نشاطانگیز، بوتهی جواهرخیز
خاک زرکش کاریز، مستی دوچندانم!
٭
چشمههای امّیدم، سررزمین خورشیدم
گنج خفتهام؛ اما بیتو پاک ویرانم
ای نماد زیبایی، یادگار ٱبایی
خفته در نهاد تو، خطّهی خراسانم
تهماسبی خراسانی





