آن بوسه چیزی کم ندارد مثلِ این بوسه

آن بوسه چیزی کم ندارد مثلِ این بوسه
هر بوسه در ذات خودش شد بهترین بوسه

می‌شد خدا مانند باران بر سرِ آدم
از آسمان می‌ریخت برروی زمین بوسه

جای کمان و تیر از معشوقه‌اش ای کاش!
هر پهلوان می‌داشت در بالای زین بوسه

دی شیخ را دیدند آدم‌ها که می‌پالید
در قریه‌ها، در شهرها با ذره‌بین بوسه

تنها دلیلِ خنده‌های آخری خاتون
تنها وجوهِ اشتراک کفر و دین بوسه

هر بیت شاید ساکنِ شهری که تا فعلا
-از روز اول- شد غذای ساکنین بوسه

یک روز شاید از خوشی پرواز خواهد داد
من را همین دیوانه‌گی، من را همین بوسه

جز دست‌هایت که پُراند از پاکی و خوبی
در هیچ دستی نیست طعم این‌ چنین بوسه

ادهم کاوه

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *