ادهم کاوه
زمان اسیر تو، گرم نفسنوازی توست
زمان اسیر تو، گرم نفسنوازی توست زمین، دقیق شوی بخشی از اراضی توست تن تو کشف، زبان، وزن، تازهگی، ایهام تن تو منبع اصلی شعرسازی…
خواستم بگریزم اما پای رفتن خوب نیست
خواستم بگریزم اما پای رفتن خوب نیست ارتباط ما دوتا چون دست و دامن خوب نیست میروم هر چند میدانم که در “بَیک سفر” بطری…
قاب عکسی کهنهام در گنجه…پیدا کن مرا
قاب عکسی کهنهام در گنجه…پیدا کن مرا بر غبار صورتم دستی بکش؛ها کن مرا از تماشا کردن باران که لذت میبری… روبرویم مدتی بنشین،تماشا کن…
هرگز یقین نداشت؛ ولی شک زیاد داشت
هرگز یقین نداشت؛ ولی شک زیاد داشت دیوانه بود خواهش کوچک زیاد داشت دیوانه بود پشت سرش هر طرف که رفت در دست سنگِ کوچک…
آن بوسه چیزی کم ندارد مثلِ این بوسه
آن بوسه چیزی کم ندارد مثلِ این بوسه هر بوسه در ذات خودش شد بهترین بوسه میشد خدا مانند باران بر سرِ آدم از آسمان…
تا همان حدی که رفتن با نرفتن فرق داشت
تا همان حدی که رفتن با نرفتن فرق داشت مشکلت این روزها با مشکلِ من فرق داشت بر خلاف حال جاری، دیدگاه دوستان در خصوص…
حیاط کوچکتر شد، اتاق مرقد شد
حیاط کوچکتر شد، اتاق مرقد شد تو کیستی که پس از رفتنت چنین بد شد تو هر زمان که از این خانه رد شدی، خانه…





