زمانه قرعه ی نو می‌زند به نام شما

زمانه قرعه ی نو می‌زند به نام شما خوشا شما که جهان می‌رود به کام شما درین هوا چه نفس‌ها پر آتش است و خوش…

زندگینامه امیرهوشنگ ابتهاج

زندگینامه امیرهوشنگ ابتهاج امیر هوشنگ ابتهاج در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد . امیر هوشنگ ابتهاج معروف به «ه.الف سایه»، شاعر متخلص به…

زين گونه‌ام كه در غم غربت شكيب نيست

زين گونه‌ام كه در غم غربت شكيب نيست گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست جانم بگير و صحبت جانانه‌ام ببخش كز جان شكيب هست…

فتنه ی چشم تو چندان ره بیداد گرفت

فتنه ی چشم تو چندان ره بیداد گرفت که شکیب دل من دامن فریاد گرفت آن که ایینه ی صبح و قدح لاله شکست خک…

شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت

شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست دوباره خرمن خکسترم زبانه…

غیر عشق او ، که دردش عین درمان گشتن است

غیر عشق او ، که دردش عین درمان گشتن است حاصل هر کار دیگر جفت حرمان گشتن است خوشدلی خواهی پی او گیر ، کاندر…

صبا به لرزش تن سیم تار را مانی

صبا به لرزش تن سیم تار را مانی به بوی نافه سر زلف یار را مانی به گوش یار رسان شرح بی قراری دل به…

گذشتم از تو که ای گل چو عمر من گذرانی

گذشتم از تو که ای گل چو عمر من گذرانی چه گویمت که به باغ بهشت گم شده مانی به دور چشم تو هر چند…

کیست که از دو چشم من در تو نگاه می کند

کیست که از دو چشم من در تو نگاه می کند اینه ی دل مرا همدم آه می کند شاهد سرمدی تویی وین دل سالخورد…

ما قصه ی دل جز به بر یار نبردیم

ما قصه ی دل جز به بر یار نبردیم و ز یار شکایت سوی اغیار نبردیم معلوم نشد صدق دل و سر محبت تا این…

گل می رود از بستان بلبل ز چه خاموشی

گل می رود از بستان بلبل ز چه خاموشی وقت است که دل زین غم بخراشی و بخروشی ای مرغ بنال ای مرغ آمد گه…

کنار امن کجا ، کشتی شکسته کجا

کنار امن کجا ، کشتی شکسته کجا کجا گریزم از اینجا به پای بسته کجا ز بام و در همه جا سنگ فتنه می بارد…

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت دیدیم کزین جمع پرکنده کسی رفت شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ زین گونه…

روح شاعرانه

  روح شاعرانه ز بسکه رانده شد از جـــام لب ترانه من شکست زمــــزمه در روح شاعرانه من مجــــوی در سخنم معنی نشاط و سرور…

آدم، سنگ، آهن

آدم، سنگ، آهن درین بنبست پولادین تن دیوار را با جسم در پیوند جاویدیست گسستن را نشاید آه، دربان! بس کن، این کوبیدنت با سنگ…

الا ای دختران انزوای قرن

الا ای دختران انزوای قرن ای راهبان ساکت بیگانه با مردم ای مرده در آیین لبها تان تبسم بیصدا در کنج مهجوری خزیده با تبار…

آنشب

آنشب در محفل خصوصی گژدمها یک بحث داغ وتلخ دیری ادامه داشت موضوع ( زرق زهر به اندامهای علم! ) در انتخاب سم سامان نمیگرفت…

ای آسمان ببار که این خاک سوخته

ای آسمان ببار که این خاک سوخته در اشتیاق قطره باران زندگی است لبهای خشک و سینه آتش گرفته اش تصویری از نمایش پایان زندگی…

آنروز ها او از خودی لبریز بود

آنروز ها او از خودی لبریز بود مبپرورانیدند دستانش نورسته بی ریشه را در خویش تا بارور گردد آنروز ها، در زلال جاری اندیشه هایش…

ای آسمان ببـــــار کــــه این خــــاک سوخته

ای آسمان ببـــــار کــــه این خــــاک سوخته در اشتیاق قطـــــره باران زنــــده گی است لبهــــای خشـک و سینــــه آتش گرفته اش تصویـــری از نمــــایش پایان…

ای قصه های تلخ

ای قصه های تلخ عمریست دفتر دل ما خانه شماست این چشمهای غمزده این گونه های زرد آثار شوم عادت خصمانه شماست ای شاخه های…

ايا تبعيديان كوه گمنامى

ايا تبعيديان كوه گمنامى اى گوهران نام‌هاتان خفته در مرداب خاموشى اى محو گشته يادهاتان، يادهاى آبى روشن به ذهن موج گل آلود درياى فراموشى…

ایا تبعیدیان کوه گمنامی

ایا تبعیدیان کوه گمنامی ای گوهران نامهاتان خفته در شنزار خاموشی ای محو گشته یاد هاتان یاد های آبی روشن به ذهن موج گل آلود…

با دختر بهار

با دختر بهار تو با ترنم باران بــــه من رسیدی و باز به جست و خیز نگــــاهم شتاب آوردی میان چشم من و پیکر تو…

با کاغذ و با خامه

با کاغذ و با خامه دیشب لب من زمــزمه باز شـدن داشت تار دلــــم آهنــگ در آواز شــدن داشت پر شـــــور ترین نغمه مــوسیقی هستی…

باز تنها منم و جلوه زیبایی شب

باز تنها منم و جلوه زیبایی شب باز عاشق شده ام عاشق تنهایی شب باز مردم همه خوابیده و من مست خیال جامها برده ام…

باز در خشکرود دفتر من

باز در خشکرود دفتر من بانگ جانبخش آب میاید میپرد رنگ کاغذ از تب و تاب خامه با اظطراب میاید باز از خشکدشت لبهایم چامه…

باز در خشکــــرود دفتر من

باز در خشکــــرود دفتر من بانگ جـــــانبخش آب میاید میبرد رنگ کاغذ از تب و تاب خـــــامه با اضطراب میاید بـــــاز از خشکدشت لبهایم چامه…

برای پرورش راست قامتان شعورم

برای پرورش راست قامتان شعورم چقدر حوصله سقفهای شهر نا بلند است برای قد کشیدن حتی روزنه یی نیست و اندامهای شعر من چه با…

باغ من

باغ من دوست دارم معنـــی امیــــد را بــــــاور کنــم راه غـــــم بر بنــــدم و فکـــــوره دیگر کنــم ریشه های زنــــده گی را آبیــاری لازم است…

به هر جا که رسیدم طلوع روی تو دیدم

به هر جا که رسیدم طلوع روی تو دیدم ز شهرزاد خوش آوا، حکایت تو شنیدم به هر چه شعر سرودم ترانه ساز تو بودی…

تا بیکران خالی

تا بیکران خالی آنروز ها او از خودی لبریز بود می پـــرورانیدنـد دستانش نورسته بی ریشه را در خویش تا بارور گــــردد آنروز ها، در…

پر بار

پر بار روزی که اندیشه هایم به من، جای احساس سرد هیزمی هدیه آرند روزی که چشمهایش فراخی کنند آنچنان که با دیدن برگ پژمرده…

تبسم کاذب

تبسم کاذب حضـور کنـــــد مـــــرا کاهلی بهانه مکن شعــــور تند مـرا بـــــی نمک ترانه مکن پـــرم ز وســــوسه ســرد سیر سوره یاس به سهم خویش…

چگونه

چگونه چگونه ؛ از کدام کوچه های بی خطا سوار، راه خانه جستجو کند کجاست کنج رامشی که خسته جان لحظه ها دمی به خواب…

حسن خدایی

حسن خدایی به هر کجا کــــه رسیدم طلوع روی تو دیدم ز شهرزاد خـــــوش آوا، حکـایت تو شنیدم به هر چه شعر سرودم ترانه سـاز…

چه صادقانه، جه ساده

چه صادقانه، جه ساده تو با یقین به شگفتن درون حجره صبرت به انتظار نشستی اگر بهار میآمد اگربا نسیم خیالت لبی به خنده گشودی…

خسته شد دلهای ما از درد ها، بیچاره گیها

خسته شد دلهای ما از درد ها، بیچاره گیها گم شدیم آخر میان خاکها در تیره گیها میرویم این بار و ما را نیست برگشتی…

خفته در غبار

خفته در غبار دردهای گنگ درد های دیر مانده در لفاف مبهم سکوت در سرت قصیده های سوگبار خوانده اند با نمایش کریه چهره های…

در این سرای سکوت

در این سرای سکوت یکی نمانده که دل خو کند به آوازش ز باغ سوخته اش بوی دود میآید و سرو های رسایش در انتظار…

درد های گنگ

درد های گنگ درد های دیر مانده در لفاف مبهم سکوت در سرت قصیده های سوگبار خوانده اند با نمایش کریه چهره های خویش رنگ…

درهم و برهم

درهم و برهم نظم میا به کـــــار من، درهم و برهمی خوشم گمشده در میان خــــود، با غم و بیغمی خوشم با غم و بیغمی…

دریچه را بگشا

دریچه را بگشا آفتاب میتابد به روی شب در بند به شب بگوی که ما به تاج دختر مهتاب جلوه گهریم ستاره سحر از جنس…

درین بنبست پولادین

درین بنبست پولادین تن دیوار را با جسم در پیوند جاویدیست گسستن را نشاید آه، دربان! بس کن، این کوبیدنت با سنگ بیهوده است کلید…

دوست دارم معنی امید را باور کنم

دوست دارم معنی امید را باور کنم راه غم بر بندم و فکر ره دیگر کنم ریشه های زندگی را آبیاری لازم است بعد از…

دلم نشد

دلم نشد گر چه در پی آنــــــم که ختم شعر بخوانم الهـــــه آمد و در زد دلـــــــم نشد که برانم غـــــزل به رقص درآمد ترانه…

رشته های واهمی

رشته های واهمی از حس پـــاره پـــاره الهــــام خستـــــه ام از بنـــــد نخنمــای ســـــرودن گسستـه ام از کهنه رسم خــــامه و دفتـــر دلم گرفت از…

روزی که اندیشه هایم به من، جای احساس سرد

روزی که اندیشه هایم به من، جای احساس سرد هیزمی هدیه آرند روزی که چشمهایم فراخی کنند آنچنان که با دیدن برگ پژمرده ای اقیانوس…

ز بسکه رانده شد از جـــام لب ترانه من

ز بسکه رانده شد از جـــام لب ترانه من شکست زمــــزمه در روح شاعرانه من مجــــوی در سخنم معنی نشاط و سرور که مــرد درتب…

سربکش! سربکش!

سربکش! سربکش! قصـــــه در د ل شنیــــــــدن چـیست؟ شرح ســـــوزان داغ دیــــدن چیست؟ یـار گــــر رفت حـــق به همــــراهش در غمش پیــــرهن دریـــــدن چیست؟ جـــاده…

ز بسکه رانده شد از جام لب ترانه من

ز بسکه رانده شد از جام لب ترانه من شکست زمزمه در روح شاعرانه من مجوی در سخنم معنی نشاط و سرور که مرد در…

زهر آگین

زهر آگین آنشب … در محفل خصوصی گژدمها یک بحث داغ و تلـخ دیــری ادامــه یافت موضوع ((زرق زهر به اندامهای علم!)) در انتخــاب سم…

شب شعر

شب شعر شب است وشعر میزند شرر به لحظه های من و شوق شانه میکنــــد بـــــه رشتـه صدای من چه آتش است و ا عجب…

شکست

شکست چه صادقـــانه، چه ساده تو بــــا یقین به شگفتن درون حجره صبرت به انتظار نشستی اگــــر بهار نیامـــد تو با نسیـــم خیالت لبی به…

شوق بی نیاز

شوق بی نیاز من از دیار دور دست دوستی به آشتی دهی شوق با نگاه آمدم به التمــــاس ولابه ها زبـان عـــــاشقی شدم ســـــرودم این…

صبح خجسته فــــــال من چشــم مـرا فراز کن

صبح خجسته فــــــال من چشــم مـرا فراز کن وین دل دیـــــر خفته را با خبـر از نمـــاز کن پشت حصار حلقه ها سخت به هـــم…

صبحها دلم چه بیقرار

صبحها دلم چه بیقرار هوای خلوت شبانه میکند خسته و گرفته میشود قیل و قال روز را بهانه میکند عصر ها ولی طلوع را ترانه…

صبح خجسته فال من چشم مرا فراز کن

صبح خجسته فال من چشم مرا فراز کن وین دل دیر خفته را با خبر از نماز کن پشت حصار حلقه ها سخت به هم…

صدای گامهای سبز باران است

صدای گامهای سبز باران است اینجا میرسند از راه، اینک تشنه جانی چند دامن از کویر اورده، گرد آلود نفسها شان سراب آغشته، سوزان کامها…

طعم غزل

طعم غزل یک سبد دلهره شیرین آه! فقط یک سبد دلهره شیرین کافیست که در فردا ها هستی کوچک من دیگر بار در فضای غزلستان…

عزت سرخ

عزت سرخ … و عــــــاقبت به حضور بهـــار پی بردیم بــــه عطــــــر گمشده روزگـــــار پی بردیم زمین وهرچه در او هست در ستایش ماست کـــــه…

عبث

عبث نیست شوقی که زبان باز کنم از چــــه بخوانم من کـــه منفور زمانم چــــه بخوانم چه نخوانم چه بگویم سخن از شهد که زهر…

عاقبت به حضور بهار پی بردیم

عاقبت به حضور بهار پی بردیم به عطر گمشده روزگار پی بردیم زمین و هر چه در او هست در ستایش ماست که ما به…

فرار

فرار خسته شــــد دلهای ما از درد هـــا، بیچاره گیها گـــــم شدیم آخـــــر میان خاکهــــا در تیره گیها میرویم این بـار و ما را نیست…

فریاد بی آوا

فریاد بی آوا صدای گامهای سبز باران است اینجا میرسند راه، اینک تشنه جانی چند دامن از کویر آورده، گرد آلود نفسها شان سراب آغشته،…

قصه در دل شنیدن چیست؟

قصه در دل شنیدن چیست؟ شرح سوزان داغ دیدن چیست؟ یار اگر رفت حق به همراهش در غمش پیرهن دریدن چیست؟ جاده بی آخرست هان!…

کمرنگترین

کمرنگترین آزار مــکش! قفــــل دلم واشـــــدنی نیست تنــــــدیس تمنــــای تو پیـــدا شدنی نیست گنجینه لطف تو بزرگ است بزرگ است در پیکره کــــوچک من جــا…

کوه و دریا

کوه و دریا ایا تبعیدیان کوه گمنامی ای گوهران نا مهاتان خفته در شنزار خاموشی ای محو گشته یاد ها تان یاد های آبی روشن…

مرا بخوان

مرا بخوان شگفت نیست اگر کتاب یادمانه های من ترا به چینش جرقه های دور میبرد شگفت نیست اگر چکامه های من حجاب سختباف لحظه…

گل دودی

گل دودی من از احساس تهی بودن لبریزم لبریز واین فراوانی قحطی است که گهگاه مرا در تب آتشیی مزرعه جانم میجوشاند و ازین جوشش…

نیست شوقی که زبان باز کنم از چه بخوانم

نیست شوقی که زبان باز کنم از چه بخوانم من که منفور زمانم چه بخوانم چه نخوانم چه بگویم سخن از شهد که زهر است…

ناز دخترانه

ناز دخترانه صبحها دلم چه بیقرار هوای خلوت شبانه میکند خسته و گرفته میشود قیل و قال روز را بهانه میکند عصر ها ولی طلوع…

هنگامه

هنگامه بــاز تنهــــا منـــم و جلـــوه زیبـــایی شب باز عــــاشق شــــده ام عاشق تنهایی شب باز مردم همـــه خوابیده و من مست خیال جامها بــرده…

من از دیار دور دست دوستی

من از دیار دور دست دوستی به آشتی دهی شوق با نگاه آمدم به التماس و لابه ها زبان عاشقی شدم سروده این ترانه را…

نیزه خورشید

نیزه خورشید در یچه را بگشا آفتاب میتابد به روی شب دربند به شب بگوی که ما به تاج مهتاب جلوه گهریم ستاره سحر از…

وقتی

وقتی وقتی که چشمهای تو غمگین اند حس میکنم که در من چیزی شکستنیت وقتی تو در درون خودت حرفی میزنی حس میکنم صدای سکوتت…

مخمس محترم عبدالکریم آیدینگ بر غزل حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی

  مخمس محترم عبدالکریم آیدینگ بر غزل حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخیمغرور مشو جانا! شکر خــــدا به جا کنباز آ به سوی عقلت، دل…

از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان؟

از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان؟ بی صبرم از بی خان و مان، بر باد کردن چون توان؟ ای دوست، چندین غم…

از خدنگ غمزه دلدوز خویش

از خدنگ غمزه دلدوز خویش پاره سازم سینه بهر سوز خویش تا شب هجران ناخوش در رسید بعد ازان هرگز ندیدم روز خویش ز آشنایان…

از دست غمت به ناله ماییم

از دست غمت به ناله ماییم در خون جگر چو لاله ماییم خورشید تو در کلاله پنهانست در سایه آن کلاله ماییم با خاک یکی…

از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد

از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد آب ریاحین سبز هم به تماشا ببرد برد خط و زلف او جان و دل عاشقان زان…

از در من دوش کان نگار در آمد

از در من دوش کان نگار در آمد شاخ تمنای من به بار در آمد برگ حیاتم نمانده بود که ناگه باغ خزان دیده را…

از دست دل بر آنم کز جان خود بشورم

از دست دل بر آنم کز جان خود بشورم بیرون جهم که باشد خون با گوزن و گورم دیوانه ام من، ای دل، زان شمع…

از دل غمگین هوای دلستانم چون رود

از دل غمگین هوای دلستانم چون رود یا سر سودای آن سرو روانم چون رود تا توانایی بدم، بار غمش بردم به جان خود کنون…

از دوری خود، جانا، حال دل من بشنو

از دوری خود، جانا، حال دل من بشنو اندوه فراق گل از مرغ چمن بشنو زان موی بناگوشت هر کس گله ای دارد آن طره…

از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانم

از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانم آنجا که اوست، باری خود را درون رسانم آن باد را که آرد از تو پیامم، ای…

از دهانت سخن به کام رسد

از دهانت سخن به کام رسد از لبان تو می به جام رسد از پی بستن لب، از زلفت هر شبی صد هزار دام رسد…

از رخت ارغوان نمودار است

از رخت ارغوان نمودار است وز رخم زعفران نمودار است نقش سودا که هست بر جانم لب و خطش ازان نمودار است آن ستاره که…

از دو زلف تو شکن وام کنم

از دو زلف تو شکن وام کنم وز برای دل خود دام کنم از پی آنکه به رویت نرسد چشم بد را به سخن رام…

از رنگ رخت قمر توان کرد

از رنگ رخت قمر توان کرد وز لعل لبت شکر توان کرد گر از دهنت خبر توان یافت در راه عدم سفر توان کرد ماییم…

از طره تو جز ره سودا نیافتم

از طره تو جز ره سودا نیافتم وز غمزه تو جز در غوغا نیافتم در زلف تو شدم که بجویم نشان دل خود را ز…

از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود

از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود جای آن باشد که مردم در میان شیدا شود من چنین دانم که باشد نسخه ای…

از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست

از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست دل باشد ار ز نرخ کبابت کبابه ایست هر دل که در تنی به هوایی مقید…

از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید

از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید از سیمبران چون تو، طناز برون ناید یکبار تو را دیدم جان شده باز آمد از دیده…

از شب گیسوی تست روشنی روز من

از شب گیسوی تست روشنی روز من از رخ چون انجمت روشنی انجمن تا که شکسته‌دلم صحبت زلفت گزید صحبت دل کرد اثر، زلف تو…

از غمزه ناوک‌زن شدی، آماجگاهت دل کنم

از غمزه ناوک‌زن شدی، آماجگاهت دل کنم هرروز جانی بایدم تا بر درت منزل کنم دل رفت و جان هم می‌رود، گویی که بی‌ما خوش…

از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد؟

از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد؟ چه بلا بود ندانم، ز کجا پیش آمد؟ سوی صحرا به تماشای چمن می رفتم دلبری،…

از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید

از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید از یکی کنج دهن شد دل فزون خواهد کشید گر برون خواهی خرامیدن یکی بنمایمت آنکه…

از لب او، ای خیال، نقل لب ما مده

از لب او، ای خیال، نقل لب ما مده مرغ خسک خواره را پسته و خرما مده من که به نامش کنم وصف جمالش بگو…

از لعل آتشین تو دل کان آتش است

از لعل آتشین تو دل کان آتش است زان لعل سوخته ست دل و جان آتش است بشکن بتان آزر ازان رو خلیل وار کان…