گم شدیم آخر میان خاکها در تیره گیها
میرویم این بار و ما را نیست برگشتی دوباره
ای خوشا بگریختن از دست این بیهوده گیها
مرغ از باغ ارم بودیم اندر دام گیتی
بیگنه ماندیم در دامان این آلوده گیها
هر کسی آزرد با تیری پر کوتاه ما را
بار دیگر نیست ما را تاب این آزرده گیها
دهر زندان بود و ما در بند قفل آهنین
ای خوشا بر ما که رستیم از حصار بنده گیها
در تپشهای مداوم نیست دیگر اشتیاقی
خسته شد دلهای ما از درد ها بیچاره گیها
اسد ۱۳۷۹





