چه صادقانه، جه ساده
تو با یقین به شگفتن
درون حجره صبرت به انتظار نشستی
اگر بهار میآمد
اگربا نسیم خیالت
لبی به خنده گشودی
و دل به آیینه بستی
ولی دریغ که هرگز
بهار در تو نجوشید
و بخت با تو نخندید
و تا به عشق رسیدی
بلای ظالم توفان
گل امید ترا چید و
نا شگفته شکستی
۱۳۸۰
تو با یقین به شگفتن
درون حجره صبرت به انتظار نشستی
اگر بهار میآمد
اگربا نسیم خیالت
لبی به خنده گشودی
و دل به آیینه بستی
ولی دریغ که هرگز
بهار در تو نجوشید
و بخت با تو نخندید
و تا به عشق رسیدی
بلای ظالم توفان
گل امید ترا چید و
نا شگفته شکستی
۱۳۸۰





