نیزه خورشید

نیزه خورشید در یچه را بگشا آفتاب میتابد به روی شب دربند به شب بگوی که ما به تاج مهتاب جلوه گهریم ستاره سحر از…

صدای گامهای سبز باران است

صدای گامهای سبز باران است اینجا میرسند از راه، اینک تشنه جانی چند دامن از کویر اورده، گرد آلود نفسها شان سراب آغشته، سوزان کامها…

دریچه را بگشا

دریچه را بگشا آفتاب میتابد به روی شب در بند به شب بگوی که ما به تاج دختر مهتاب جلوه گهریم ستاره سحر از جنس…

باز در خشکرود دفتر من

باز در خشکرود دفتر من بانگ جانبخش آب میاید میپرد رنگ کاغذ از تب و تاب خامه با اظطراب میاید باز از خشکدشت لبهایم چامه…

هنگامه

هنگامه بــاز تنهــــا منـــم و جلـــوه زیبـــایی شب باز عــــاشق شــــده ام عاشق تنهایی شب باز مردم همـــه خوابیده و من مست خیال جامها بــرده…

صبح خجسته فال من چشم مرا فراز کن

صبح خجسته فال من چشم مرا فراز کن وین دل دیر خفته را با خبر از نماز کن پشت حصار حلقه ها سخت به هم…

درهم و برهم

درهم و برهم نظم میا به کـــــار من، درهم و برهمی خوشم گمشده در میان خــــود، با غم و بیغمی خوشم با غم و بیغمی…

باز تنها منم و جلوه زیبایی شب

باز تنها منم و جلوه زیبایی شب باز عاشق شده ام عاشق تنهایی شب باز مردم همه خوابیده و من مست خیال جامها برده ام…

من از دیار دور دست دوستی

من از دیار دور دست دوستی به آشتی دهی شوق با نگاه آمدم به التماس و لابه ها زبان عاشقی شدم سروده این ترانه را…

صبحها دلم چه بیقرار

صبحها دلم چه بیقرار هوای خلوت شبانه میکند خسته و گرفته میشود قیل و قال روز را بهانه میکند عصر ها ولی طلوع را ترانه…

درد های گنگ

درد های گنگ درد های دیر مانده در لفاف مبهم سکوت در سرت قصیده های سوگبار خوانده اند با نمایش کریه چهره های خویش رنگ…

با کاغذ و با خامه

با کاغذ و با خامه دیشب لب من زمــزمه باز شـدن داشت تار دلــــم آهنــگ در آواز شــدن داشت پر شـــــور ترین نغمه مــوسیقی هستی…

ناز دخترانه

ناز دخترانه صبحها دلم چه بیقرار هوای خلوت شبانه میکند خسته و گرفته میشود قیل و قال روز را بهانه میکند عصر ها ولی طلوع…

صبح خجسته فــــــال من چشــم مـرا فراز کن

صبح خجسته فــــــال من چشــم مـرا فراز کن وین دل دیـــــر خفته را با خبـر از نمـــاز کن پشت حصار حلقه ها سخت به هـــم…

در این سرای سکوت

در این سرای سکوت یکی نمانده که دل خو کند به آوازش ز باغ سوخته اش بوی دود میآید و سرو های رسایش در انتظار…

با دختر بهار

با دختر بهار تو با ترنم باران بــــه من رسیدی و باز به جست و خیز نگــــاهم شتاب آوردی میان چشم من و پیکر تو…

نیست شوقی که زبان باز کنم از چه بخوانم

نیست شوقی که زبان باز کنم از چه بخوانم من که منفور زمانم چه بخوانم چه نخوانم چه بگویم سخن از شهد که زهر است…

شوق بی نیاز

شوق بی نیاز من از دیار دور دست دوستی به آشتی دهی شوق با نگاه آمدم به التمــــاس ولابه ها زبـان عـــــاشقی شدم ســـــرودم این…

خفته در غبار

خفته در غبار دردهای گنگ درد های دیر مانده در لفاف مبهم سکوت در سرت قصیده های سوگبار خوانده اند با نمایش کریه چهره های…

ایا تبعیدیان کوه گمنامی

ایا تبعیدیان کوه گمنامی ای گوهران نامهاتان خفته در شنزار خاموشی ای محو گشته یاد هاتان یاد های آبی روشن به ذهن موج گل آلود…

گل دودی

گل دودی من از احساس تهی بودن لبریزم لبریز واین فراوانی قحطی است که گهگاه مرا در تب آتشیی مزرعه جانم میجوشاند و ازین جوشش…

شکست

شکست چه صادقـــانه، چه ساده تو بــــا یقین به شگفتن درون حجره صبرت به انتظار نشستی اگــــر بهار نیامـــد تو با نسیـــم خیالت لبی به…

خسته شد دلهای ما از درد ها، بیچاره گیها

خسته شد دلهای ما از درد ها، بیچاره گیها گم شدیم آخر میان خاکها در تیره گیها میرویم این بار و ما را نیست برگشتی…

ايا تبعيديان كوه گمنامى

ايا تبعيديان كوه گمنامى اى گوهران نام‌هاتان خفته در مرداب خاموشى اى محو گشته يادهاتان، يادهاى آبى روشن به ذهن موج گل آلود درياى فراموشى…

مرا بخوان

مرا بخوان شگفت نیست اگر کتاب یادمانه های من ترا به چینش جرقه های دور میبرد شگفت نیست اگر چکامه های من حجاب سختباف لحظه…

شب شعر

شب شعر شب است وشعر میزند شرر به لحظه های من و شوق شانه میکنــــد بـــــه رشتـه صدای من چه آتش است و ا عجب…

چه صادقانه، جه ساده

چه صادقانه، جه ساده تو با یقین به شگفتن درون حجره صبرت به انتظار نشستی اگر بهار میآمد اگربا نسیم خیالت لبی به خنده گشودی…

ای قصه های تلخ

ای قصه های تلخ عمریست دفتر دل ما خانه شماست این چشمهای غمزده این گونه های زرد آثار شوم عادت خصمانه شماست ای شاخه های…

کوه و دریا

کوه و دریا ایا تبعیدیان کوه گمنامی ای گوهران نا مهاتان خفته در شنزار خاموشی ای محو گشته یاد ها تان یاد های آبی روشن…

زهر آگین

زهر آگین آنشب … در محفل خصوصی گژدمها یک بحث داغ و تلـخ دیــری ادامــه یافت موضوع ((زرق زهر به اندامهای علم!)) در انتخــاب سم…

حسن خدایی

حسن خدایی به هر کجا کــــه رسیدم طلوع روی تو دیدم ز شهرزاد خـــــوش آوا، حکـایت تو شنیدم به هر چه شعر سرودم ترانه سـاز…

ای آسمان ببـــــار کــــه این خــــاک سوخته

ای آسمان ببـــــار کــــه این خــــاک سوخته در اشتیاق قطـــــره باران زنــــده گی است لبهــــای خشـک و سینــــه آتش گرفته اش تصویـــری از نمــــایش پایان…

کمرنگترین

کمرنگترین آزار مــکش! قفــــل دلم واشـــــدنی نیست تنــــــدیس تمنــــای تو پیـــدا شدنی نیست گنجینه لطف تو بزرگ است بزرگ است در پیکره کــــوچک من جــا…

ز بسکه رانده شد از جام لب ترانه من

ز بسکه رانده شد از جام لب ترانه من شکست زمزمه در روح شاعرانه من مجوی در سخنم معنی نشاط و سرور که مرد در…

چگونه

چگونه چگونه ؛ از کدام کوچه های بی خطا سوار، راه خانه جستجو کند کجاست کنج رامشی که خسته جان لحظه ها دمی به خواب…

آنروز ها او از خودی لبریز بود

آنروز ها او از خودی لبریز بود مبپرورانیدند دستانش نورسته بی ریشه را در خویش تا بارور گردد آنروز ها، در زلال جاری اندیشه هایش…

قصه در دل شنیدن چیست؟

قصه در دل شنیدن چیست؟ شرح سوزان داغ دیدن چیست؟ یار اگر رفت حق به همراهش در غمش پیرهن دریدن چیست؟ جاده بی آخرست هان!…

سربکش! سربکش!

سربکش! سربکش! قصـــــه در د ل شنیــــــــدن چـیست؟ شرح ســـــوزان داغ دیــــدن چیست؟ یـار گــــر رفت حـــق به همــــراهش در غمش پیــــرهن دریـــــدن چیست؟ جـــاده…

تبسم کاذب

تبسم کاذب حضـور کنـــــد مـــــرا کاهلی بهانه مکن شعــــور تند مـرا بـــــی نمک ترانه مکن پـــرم ز وســــوسه ســرد سیر سوره یاس به سهم خویش…

ای آسمان ببار که این خاک سوخته

ای آسمان ببار که این خاک سوخته در اشتیاق قطره باران زندگی است لبهای خشک و سینه آتش گرفته اش تصویری از نمایش پایان زندگی…

فریاد بی آوا

فریاد بی آوا صدای گامهای سبز باران است اینجا میرسند راه، اینک تشنه جانی چند دامن از کویر آورده، گرد آلود نفسها شان سراب آغشته،…

ز بسکه رانده شد از جـــام لب ترانه من

ز بسکه رانده شد از جـــام لب ترانه من شکست زمــــزمه در روح شاعرانه من مجــــوی در سخنم معنی نشاط و سرور که مــرد درتب…

پر بار

پر بار روزی که اندیشه هایم به من، جای احساس سرد هیزمی هدیه آرند روزی که چشمهایش فراخی کنند آنچنان که با دیدن برگ پژمرده…

آنشب

آنشب در محفل خصوصی گژدمها یک بحث داغ وتلخ دیری ادامه داشت موضوع ( زرق زهر به اندامهای علم! ) در انتخاب سم سامان نمیگرفت…

فرار

فرار خسته شــــد دلهای ما از درد هـــا، بیچاره گیها گـــــم شدیم آخـــــر میان خاکهــــا در تیره گیها میرویم این بـار و ما را نیست…

روزی که اندیشه هایم به من، جای احساس سرد

روزی که اندیشه هایم به من، جای احساس سرد هیزمی هدیه آرند روزی که چشمهایم فراخی کنند آنچنان که با دیدن برگ پژمرده ای اقیانوس…

تا بیکران خالی

تا بیکران خالی آنروز ها او از خودی لبریز بود می پـــرورانیدنـد دستانش نورسته بی ریشه را در خویش تا بارور گــــردد آنروز ها، در…

الا ای دختران انزوای قرن

الا ای دختران انزوای قرن ای راهبان ساکت بیگانه با مردم ای مرده در آیین لبها تان تبسم بیصدا در کنج مهجوری خزیده با تبار…

عاقبت به حضور بهار پی بردیم

عاقبت به حضور بهار پی بردیم به عطر گمشده روزگار پی بردیم زمین و هر چه در او هست در ستایش ماست که ما به…

رشته های واهمی

رشته های واهمی از حس پـــاره پـــاره الهــــام خستـــــه ام از بنـــــد نخنمــای ســـــرودن گسستـه ام از کهنه رسم خــــامه و دفتـــر دلم گرفت از…

به هر جا که رسیدم طلوع روی تو دیدم

به هر جا که رسیدم طلوع روی تو دیدم ز شهرزاد خوش آوا، حکایت تو شنیدم به هر چه شعر سرودم ترانه ساز تو بودی…

آدم، سنگ، آهن

آدم، سنگ، آهن درین بنبست پولادین تن دیوار را با جسم در پیوند جاویدیست گسستن را نشاید آه، دربان! بس کن، این کوبیدنت با سنگ…

عبث

عبث نیست شوقی که زبان باز کنم از چــــه بخوانم من کـــه منفور زمانم چــــه بخوانم چه نخوانم چه بگویم سخن از شهد که زهر…

دلم نشد

دلم نشد گر چه در پی آنــــــم که ختم شعر بخوانم الهـــــه آمد و در زد دلـــــــم نشد که برانم غـــــزل به رقص درآمد ترانه…

باغ من

باغ من دوست دارم معنـــی امیــــد را بــــــاور کنــم راه غـــــم بر بنــــدم و فکـــــوره دیگر کنــم ریشه های زنــــده گی را آبیــاری لازم است…

عزت سرخ

عزت سرخ … و عــــــاقبت به حضور بهـــار پی بردیم بــــه عطــــــر گمشده روزگـــــار پی بردیم زمین وهرچه در او هست در ستایش ماست کـــــه…

دوست دارم معنی امید را باور کنم

دوست دارم معنی امید را باور کنم راه غم بر بندم و فکر ره دیگر کنم ریشه های زندگی را آبیاری لازم است بعد از…

برای پرورش راست قامتان شعورم

برای پرورش راست قامتان شعورم چقدر حوصله سقفهای شهر نا بلند است برای قد کشیدن حتی روزنه یی نیست و اندامهای شعر من چه با…

وقتی

وقتی وقتی که چشمهای تو غمگین اند حس میکنم که در من چیزی شکستنیت وقتی تو در درون خودت حرفی میزنی حس میکنم صدای سکوتت…

طعم غزل

طعم غزل یک سبد دلهره شیرین آه! فقط یک سبد دلهره شیرین کافیست که در فردا ها هستی کوچک من دیگر بار در فضای غزلستان…

درین بنبست پولادین

درین بنبست پولادین تن دیوار را با جسم در پیوند جاویدیست گسستن را نشاید آه، دربان! بس کن، این کوبیدنت با سنگ بیهوده است کلید…

باز در خشکــــرود دفتر من

باز در خشکــــرود دفتر من بانگ جـــــانبخش آب میاید میبرد رنگ کاغذ از تب و تاب خـــــامه با اضطراب میاید بـــــاز از خشکدشت لبهایم چامه…