آنشب …
در محفل خصوصی گژدمها
یک بحث داغ و تلـخ
دیــری ادامــه یافت
موضوع ((زرق زهر به اندامهای علم!))
در انتخــاب سم
ســـامان نمیگرفت و به مطلب نمیرسید
ناگاه از آن میان
یک تن کبود زشتر از اصل نسل خویش
چـــون تیغ بر گشاد زبـــان
گفت اینچنین
شب درگـــذشتن است و مجال درنگ نیست
تا چشمهای طعمه بخـــوابند
خیزید و نیشگاه بجـــویید
میراث مـــانده بر من
یک شیشه از هلاهل چندین هزار ساله جدم
ایثار گــــرمنم…
نادیا انجمن





