ز بسکه رانده شد از جام لب ترانه من

ز بسکه رانده شد از جام لب ترانه من
شکست زمزمه در روح شاعرانه من

مجوی در سخنم معنی نشاط و سرور
که مرد در تب غم طبع شادمانه من

به چشم دفتر من گر ستاره میخوانی
فسانه ایست ز رویای بیکرانه من

مپرس عشق که الهامبخش چامه توست
به یاد مرگ بود حرف عاشقانه من

به پای گلبن امید رود خواهم گشت
که کار ساز نشد اشک دانه دانه من

اگر چه دختر شهر قصیده و غزلم
خراب و خام بود شعر ناشیانه من

نهال خود سر من دست باغبان نشناخت
مخواه جلوه بسیار از جوانه من

به دست و پا و زبان رشته های پولادین
به روح لوح زمان این بود نشانه من
عقرب۱۳۸۰

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *