روزی که اندیشه هایم به من، جای احساس سرد

روزی که اندیشه هایم به من، جای احساس سرد

هیزمی هدیه آرند

روزی که چشمهایم فراخی کنند

آنچنان

که با دیدن برگ پژمرده ای اقیانوس جاری بدارند

روزی که دستهایم هنر مند گردند و

بر جسم برهوت هستی

لباسی پر از گندم و گل ببافند

روزی که لالایی می تواند

خوابی به چشمان بیمار طفلان بیخانمان آورد

روزی که با نغمه های دل انگیز باران

به ارواح آتش

درودی بخوانم

آنروز من،

شعر پربار و عشق آفرینی

به شیرینی میوه نخل و زیبایی ماه خواهم سرود

سرطان ۱۳۸۰

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *