راه غم بر بندم و فکر ره دیگر کنم
ریشه های زندگی را آبیاری لازم است
بعد از این آینده را نوشاب در ساغر کنم
چشمه مهتاب را در سایه ها جاری کنم
سرو ها و سبزه ها را غرق در اختر کنم
باغ من در روشنی رشک گهرها می شود
گر گل خورشید را دعوت به این محشر کنم
روزگار از کار من افسانه ها خواهد نوشت
دوست دارم سینه تاریخ را پر زر کنم
انجمن گر در سرودنها مرا یاری کند
شعر ناب خویش را آذین هر دفتر کنم
جدی ۱۳۷۹





