پر بار

پر بار

روزی که اندیشه هایم به من، جای احساس سرد

هیزمی هدیه آرند

روزی که چشمهایش فراخی کنند

آنچنان

که با دیدن برگ پژمرده ای اقیانوس جاری بدارند

روزی که دستهایم هنرمند گردند و

بر جسم برهوت هستی

لباسی پر از گندم و گل ببافند

روزی که لالایی من تواند

خوابی به چشمان بیمار طفلان بیخانمان آورد

روزی که با نغمه های دل انگیز باران

به ارواح آتش

درودی بخوانم

آنروز من، شعر پر بار و عشق آفرینی

به شیرینی میوه نخل و زیبای ماه خواهم سرود

نادیا انجمن

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *