صبحها دلم چه بیقرار

صبحها دلم چه بیقرار
هوای خلوت شبانه میکند
خسته و گرفته میشود
قیل و قال روز را بهانه میکند
عصر ها ولی
طلوع را ترانه میکند
شب که میرسد
شاخه خیال دل جوانه میکند
بیخبر ز خویش
رو به آسمان
پرواز بیکرانه میکند :
( دست اگر به ماه میرسید
شب اگر خمودی مرا به یک ستاره میخرید
صبح اگر نمیدمید
شهر شب به دست من چراغپوش
تا ابد نگاه من ستاره نوش … )
وای از این دل خیالپرورم
که هستی مرا
غرق در فسانه میکند
این عجوز تا به کی دگر
ناز های دخترانه میکند؟

ثور ۱۳۷۹

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *