صبح خجسته فال من چشم مرا فراز کن

صبح خجسته فال من چشم مرا فراز کن
وین دل دیر خفته را با خبر از نماز کن

پشت حصار حلقه ها سخت به هم فشرده ام
قفل مرا کلید شو وین در بسته باز کن

قمری بی لیاقت رانده ز شاخ شاهی ام
با لب اسم اعظمت با هنرم چو باز کن

نقش و نگار و خال و خط نیست به پا و سر مرا
جامه ز تار عشق ده وز ادبم طراز کن

تار ز هم گسستگی چنگ بدل نمیزند
از رگ وصل و بستگی شیوه تازه ساز کن

من ز هجوم پرده ها قبله ز دست داده ام
دیده گمره مرا رو به حریم راز کن

هست من است هست تو، مهر مراد شست تو
حاجت من به دست تو، فارغم از نیاز کن

منزل نور دور و من رهرو جاده شبم
ای قدمت چراغ من فکر ره دراز کن

عقرب ۱۳۸۱

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *