چگونه

چگونه

چگونه ؛

از کدام کوچه های بی خطا

سوار، راه خانه جستجو کند

کجاست کنج رامشی

که خسته جان لحظه ها

دمی به خواب رو کند

زندگی هنوز

همعنان خوابهای تبزده

تازشی شگفت گونه بر بساط روح آدم است

چشم بستن و رها شدن ز دست دردها

رهسپار وادی خیال

یک دو لحظه بیخودی مرگ

وانگهی

پای خسته، خون به لب شکسته، خشک کام

خویش را میان سنگلاخ یافتن

پیش چشم

منظری ز دود و آدتش و سراب

در گلو شکستن صدای

آب ، آب

ناگهان به ضرب از شی غریب و پر تپش

روی بستر عرق شنا

چشم باز کردن و به خویش آمدن

نادیا انجمن

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *