ای آسمان ببار که این خاک سوخته

ای آسمان ببار که این خاک سوخته
در اشتیاق قطره باران زندگی است
لبهای خشک و سینه آتش گرفته اش
تصویری از نمایش پایان زندگی است

ای ابر جنبشی که در ین سرزمین داغ
چشم هزار مزرعه در انتظار توست
بازآ که کوههای زمرد نشان شهر
عمریست جامه کرده سیه سوگوار توست

ای آب ای طبیب طبیعت عیادتی
کز درد دوریت دل گلها شکسته است
دیگر نمانده تاب تحمل به غنچه ها
در حسرت تو خنده به لبها شکسته است

یارب روا مدار که دهقان نا توان
در کوره زمانه لب تشنه جان دهد
یک قطره آب رحمت بی انتهای تو
بر دستهای خسته دهقان توان دهد

یارب به کو چیهان دل افسرده الفتی
یارب به سوز سینه دریا عنایتی
یارب به خشکی لب سوزان چشمه ها
بر دشتهای سوخته، باران رحمتی

ما بندگان نادم و بشکسته قامتیم
غرق گناه گشته و در جهل و ظلمتیم
یارب روا مدار که بیچاره تر شویم
بر ما ببخش گر چه سزاوار محنتیم

آبی بریز بر سر ما کندر آتشیم
آبی که چشم چشمه خشکیده، تر شود
این خاک داغ خوابگه عاشقان توست
هرگز روا مدار که زیر و زبر شود

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *