دریچه را بگشا
آفتاب میتابد
به روی شب در بند
به شب بگوی که ما
به تاج دختر مهتاب جلوه گهریم
ستاره سحر از جنس گوشواره ماست
اگر فرود آیی
به داغ کوره آتشفشان سینه ما
چو هیمه میسوزی
که آفتاب حقیقت به یک اشاره ماست
اگر چه خسته و بیچاره شب نشین شده ایم
بسان نیزه خورشید
شکست آیینه شب هنوز چاره ماست
دو چشم را واکن
ببین به اوج فلک
به آسمان گهر خیز و کوکبان طلا
که لحظه لحظه تار تو را فروغ دهند
چراغ خانه تو
حدیث روشنی قلب پر شراره ماست
قسم به جلوه رنگین کمان ( هفت اورنگ )
که رنگ روی زمان حسن ماهپاره ماست
به شب سلام مکن
صبح سبز نزدیک است
شب سیاه پر از وحشت است
تاریک است
به اوج عرش حقیقت به مژدگانی مهر
به روی صبح بخند
به روی شب در بند
آفتاب میتابد
به روی شب در بند
به شب بگوی که ما
به تاج دختر مهتاب جلوه گهریم
ستاره سحر از جنس گوشواره ماست
اگر فرود آیی
به داغ کوره آتشفشان سینه ما
چو هیمه میسوزی
که آفتاب حقیقت به یک اشاره ماست
اگر چه خسته و بیچاره شب نشین شده ایم
بسان نیزه خورشید
شکست آیینه شب هنوز چاره ماست
دو چشم را واکن
ببین به اوج فلک
به آسمان گهر خیز و کوکبان طلا
که لحظه لحظه تار تو را فروغ دهند
چراغ خانه تو
حدیث روشنی قلب پر شراره ماست
قسم به جلوه رنگین کمان ( هفت اورنگ )
که رنگ روی زمان حسن ماهپاره ماست
به شب سلام مکن
صبح سبز نزدیک است
شب سیاه پر از وحشت است
تاریک است
به اوج عرش حقیقت به مژدگانی مهر
به روی صبح بخند
به روی شب در بند
ثور ۱۳۷۸





