برای دیدن ماه آمدم امشب سر کویت

برای دیدن ماه آمدم امشب سر کویت کشیدم خویش را چون سایه ات آهسته پهلویت خمیدم خم خمک آرام و بی آواز آنسوتر به دنبالت…

باد می آید، پس از آن فصل خیزش می رسد

باد می آید، پس از آن فصل خیزش می رسد ابر پیدا می شود، باران به ریزش می رسد ذره تا خورشید بالا می رود…

ماییم و انتظار فراوان، بدون برف

ماییم و انتظار فراوان، بدون برف آیا شنیده اید زمستان، بدون برف؟ دیماه رفت و بهمن و اسفند این چنین دارند می رسند به پایان…

غم است، سلطنتِ فصلِ دل بخواهی ها

غم است، سلطنتِ فصلِ دل بخواهی ها شب است، جمعیتِ غرقِ در تباهی ها منیت از طرفی آمده ست و از طرفی هوای نفس به…

ای‌کاش آغوش و شراب و آب و نان باشد

ای‌کاش آغوش و شراب و آب و نان باشد دنیا برایت بهتر از افغانستان باشد گنجشک‌های بوسه‌ام را در یخن بگذار تا از گزند باد…

آکنده سرتاپایم از یک حسِ نامانوس

آکنده سرتاپایم از یک حسِ نامانوس یادم نخواهی کرد آه افسوس، آه افسوس من ماهی ام، یک ماهی از دریا چه می‌خواهد؟ ای چشم‌های آبی…

كابل، غروب، همهمه، باران دوچرخه‌ران

كابل، غروب، همهمه، باران دوچرخه‌ران می‌آيد از طلوع، غزل‌خوان دوچرخه‌ران دارد عبور می‌كند از متن زنده‌گی از لابلای خلق، شتابان دوچرخه‌ران پهلوی گل‌فروشی شهر ايستاده…

جای خدا و کعبه و قرآن بالاخره

جای خدا و کعبه و قرآن بالاخره سوگند می‌خوریم به باران بالاخره تلویزیون ترا که نشان داد، رشد کرد آمار مرگ‌ومیر جوانان بالاخره دردت شبیه…

کوه ،خورشید ،ابر ، جنگل ،شهر ،دریا چشمه ها

کوه ،خورشید ،ابر ، جنگل ،شهر ،دریا چشمه ها جمله دل دادند به چشم تو؛ اما چشمه‌ها… اشک خود… نه شیره‌های جان شان را تا…

دل نا دلم باید بمانم یا نمانم بعد تو

دل نا دلم باید بمانم یا نمانم بعد تو وقتی که آهم را به هر سو می‌کشانم بعد تو دور و برم غم ساخته هی…

در خیالم نشستی اگر چه بین زندان دنیا اسیری

در خیالم نشستی اگر چه بین زندان دنیا اسیری جز تو هرگز نیامد به چشمم، شاید اینجا تو تنها اسیری مانده بودم به خوابم بیایی،…

چهار فصل وجودم لبالب از پاييز

چهار فصل وجودم لبالب از پاييز سكوت لعنتى تو ، چه قدر رعب انگيز! غزل بخوان ! كه تو آواز سبز مزرعه اى و من…

می شكافد سیاهی شب را

می شكافد سیاهی شب را آخرین لاى لاىِ یک مادر عشق، پیچیده در کلام َتَرش آتشی خفته زیِر خاکستر پشت کلکیِن بسته اى امشب بزم…

سلام حضرت اندوه‌! بانوی تردید

سلام حضرت اندوه‌! بانوی تردید بغل بگیر مرا جای پنجه‌ی خورشید بغل بگیر که سرداب‌های روزانه مرا به جرم تنفس به زرورق پیچید دچار عارضهی…

می‌خزم لابلای موهایت

می‌خزم لابلای موهایت مثل بادی که خشم را خورده می‌نویسم به روی تن آهی! تن تو کاغذی که تا خورده چین پیراهنم پر از بغض…

دعاکن شعله‌های عشق تو در جان من باشد

دعاکن شعله‌های عشق تو در جان من باشد نه در جانم که در اندیشه وایمان من باشد دعا کن تا ابد شیدا بمانم پیش چشمانت…

برآشفته‌ست گیسوها به خون آغشته ابروها

برآشفته‌ست گیسوها به خون آغشته ابروها سماع خون به‌راه افتاده با تکبیر زالوها تن خونین سربازان، شکوه آخرین پرچم امید شهر افتاد از فراز برج…

دوید در رگ آیینه آه، آهسته

دوید در رگ آیینه آه، آهسته گرفت گوشه‌ی قلبم پناه، آهسته سکوت زمزمه‌ی عاشقانه‌ی خوبی‌است همین که خورده گره دو نگاه، آهسته هزار و یک…

آسمانی ستاره در چشمت

آسمانی ستاره در چشمت یک جهان استعاره در چشمت معبد نوبهار آغوشت… آتشم من، شراره در چشمت بامیان‌‌بامیان گلِ بادام… شاه‌دخت هزاره در چشمت دامنِ…

از نم‌نم بارانِ روی نیمکت می‌گفت

از نم‌نم بارانِ روی نیمکت می‌گفت از مور سرگردانِ روی نیمکت می‌گفت چشمِ چراغی دورتر‌ها می‌پرید آن شب از سایه‌ی بی‌جانِ روی نیمکت می‌گفت امضای…

با شال سرخی در خیابان کرد پیدایش

با شال سرخی در خیابان کرد پیدایش با چشم کم سو خیره شد مادر به یلدایش یا عابران کورند یا در سایه ها گم بود…

قریب مانده دو ساق از دو تن گره بخورد

قریب مانده دو ساق از دو تن گره بخورد شبی که موی تو با یاسمن گره بخورد برای دیدن مویت برای چشمانت چقدر این‌همه باید…

نه! نمی‌گردند گنج شایگان پیدا کنند

نه! نمی‌گردند گنج شایگان پیدا کنند یا در این آوار‌ها یک لقمه نان پیدا کنند خوردنی این‌جا فراوان است می‌گردند که- در دل این خاک…

یک‌بار، حتی نصف آن یک‌بار کافی‌است

یک‌بار، حتی نصف آن یک‌بار کافی‌است عاشق شدن این روزها مرگ اضافی‌است از ظلم کردن بر دل تنگم حذر کن دنیای قبل از مرگ هم…

دلم غیر از طواف روی تو دینی نخواهد داشت

دلم غیر از طواف روی تو دینی نخواهد داشت بجز اسطوره‌ی چشم تو تلقینی نخواهد داشت قطار اشک را هر شب به پای خنده می‌ریزم…

تو را از آب می‌گیرم تو را از بین ماهی‌ها

تو را از آب می‌گیرم تو را از بین ماهی‌ها اگر این گریه بگذارد، اگر این بی‌پناهی‌ها به حال مرد نابینا چه‌گونه سود خواهد داشت؟…

آتشی در سینه دارم، عشق، عشق

آتشی در سینه دارم، عشق، عشق در بغل آیینه دارم، عشق، عشق. زاری کردم، از فراقَت سوختم، زار و زارم، زار و زارم، عشق، عشق……

آتشِ عشقِ تو زد بر دلِ انسان مرا

آتشِ عشقِ تو زد بر دلِ انسان مرا سنگِ انکار بود بر آیینه‌ی ایمان مرا گفتم ای عشق، مرا از تو گریز امکان نیست خنده‌ات…

لباس جمع کنی از طناب داخل تشت

لباس جمع کنی از طناب داخل تشت و بعد فکر کنی رو به راه بی‌برگشت   قطار و ساعت آخر، قطار و ساعت هیچ و…

گریه‌هایم در اتاقی در گرفت

گریه‌هایم در اتاقی در گرفت دامنم دور اجاقی در گرفت گفته بودم بگذرم از زندگی زندگی بر روی طاقی در گرفت دست‌هایت تا که بر…

ترس از تنهایی – داستان کوتاه از دوکتور اسدالله حبیب

  ترس از تنهاییداستان کوتاه از دوکتور اسدالله حبیب عید رمضان با یکی از رخصتی های آلمان برابر شده بود. روزانه می توانستی بعض دوستان…

می‌نویسم از تو و دفتر پر از گل می‌شود

می‌نویسم از تو و دفتر پر از گل می‌شود خانه و دیوارها و در پر از گل می‌شود نام تو مثل بهار از غنچه ی…

زندگی را بگُِذارید ریاضی باشد

زندگی را بگُِذارید ریاضی باشد خط تقدیر دو دلداده موازی باشد «نفس باد صبا مشک‌فشان» را چه کنم سهم این سرو که باران مجازی باشد…

دل نیست این پرنده ی غمگین بی قرار

دل نیست این پرنده ی غمگین بی قرار یک بمب ساعتی ست که در حال انفجار… سر نیست روی گردنم این غده ی بزرگ لب…

دوزخ نماد روشنی از روزگار زن

دوزخ نماد روشنی از روزگار زن در این ستم‌سرای نفس‌سوز ناوطن این قوم شب‌پرست همه منکران عشق مهتاب را فکنده به دندابه‌ی لجن در این…

چون كابل قديمِ پر از پاک‌بازها

چون كابل قديمِ پر از پاک‌بازها در تو هزار كوچه خرابات و سازها روییده از لبت گل آوازهای سرخ بزمی‌ست در گلوی تو از نینوازها…

تو سفر رفته‌ای و خسته‌گی‌ات مال من است

تو سفر رفته‌ای و خسته‌گی‌ات مال من است من به دنبال تو و مرگ به دنبال من است گرچه آزاده‌ام؛ اما تو خودت می‌دانی دخترم،…

پس ازین زلف پریشان شده یی در بادم

پس ازین زلف پریشان شده یی در بادم خوب شیرین شده ام تا که شوی فرهادم رفتن و آمدنت زیر و بم آهنگی ست که…

بنمای روی تا دل و جان در تو گم شود

بنمای روی تا دل و جان در تو گم شود آرامش و بقای جهان در تو گم شود اندوه آتشین و نفس‌های خسته‌گی با چای‌سبز…

نسلِ آدم ، درد اگر کم داشت، گُل بی خار بود!

نسلِ آدم ، درد اگر کم داشت، گُل بی خار بود! دردِ آدم کاشکه، از جنسِ زهرِ مار بود درد و بیداری اگر جمعیتِ خاطر…

دوباره تلویزیون ها تو را نشان دادند

دوباره تلویزیون ها تو را نشان دادند و صبح مردم خوشبخت را تکان دادند تو را ، سیاه ترین روزگار آدم ها نشان مردم آسودهٔ…

بر تابلو نوشته شده مرز، چند بار

بر تابلو نوشته شده مرز، چند بار یعنی چقدر مانده به تو، چند انتظار بر تابلو غریب نشسته‌است نام تو بر سینه شوق رد شدن…

حالا که کهکشان منی ، ماه مشتری

حالا که کهکشان منی ، ماه مشتری ناهید و اشک و آینه دارم نمی‌خری ؟! امشب که گیسوان زمین فاش می‌شود بردار از سیاهی شب‌هام…

لب می‌گشایم صورتم را آه می‌گیرد

لب می‌گشایم صورتم را آه می‌گیرد سازِ مرا آیینه با اکراه می‌گیرد بغضم یلی گردیده وحشت‌آور و یاغی تب می‌دهد، جان می‌ستاند؛ راه می‌گیرد قلبم…

من مستعمره‌ی کوچکی هستم در

من مستعمره‌ی کوچکی هستم در سرزمین پهناور دستانت سال نو را دور از برف تنت آغاز کردم من از درختان چراغانی اینجا چیزی نمی‌دانم و…

بهار رفته و این روزها زمستان است

بهار رفته و این روزها زمستان است اگر چه خاطره در ذهن‌مان فراوان است اتاق خانه‌ی ما از درخت سرشار است مذاق کوچه‌ی ما تَرگذشت…

رفتم برایش یک لباس دیگر آوردم

رفتم برایش یک لباس دیگر آوردم فصلی که از تن عشق را کم کم در آوردم دیدم زمین گیر است دستش را رها کردم اندازۀ…

در این زمانه گناهی که مهربانی کرد

در این زمانه گناهی که مهربانی کرد به من بگو که بدانم کدام جانی کرد؟ سلام کردم و چون دیگران نشستم، او میان این همه…

یک پتو انداخت روی شانه هایم، سرد بود!

یک پتو انداخت روی شانه هایم، سرد بود! چای داغی ریخت در لیوان برایم، سرد بود! بی تو برف آمد قدم‌هایم پریشان‌تر شدند می‌گذشتم از…

در آسمان تو یک عمر اگر چه دربدرم

در آسمان تو یک عمر اگر چه دربدرم خیال می کنم این روزها پرنده ترم عقاب نیستم اما پریده ام چندیست به قدر تاب و…

کاری به‌ کار هیچ‌کسی هیچ‌کس نداشت

کاری به‌ کار هیچ‌کسی هیچ‌کس نداشت از بس کسی به هیچ‌کسی دست‌رس نداشت آدم سکوت کرد به خود خیره شد فقط در چار چوب قاب…

برايت می‌سرايم شيونی با ساز افغانی

برايت می‌سرايم شيونی با ساز افغانی كه آتش را برقصی از خط دامن به پيشانی برايت يك بغل می‌آورم غلتيده از شهرم كه گيری سخت…

افسانه‌هایی دارد این افسونِ شالت

افسانه‌هایی دارد این افسونِ شالت با رنگِ سُرخاگینِ غرقاخونِ شالت بردار و راحت کن سیاهی های سر را در رقص مو با حالِ ناموزونِ شالت…

کجا از تو گمان می کردم این بی اعتنایی را

کجا از تو گمان می کردم این بی اعتنایی را کجا من می کشم بی تو نفس های جدایی را کجای زندگی لنگید، مثل مرده…

حالا که مدت‌هاست از یادت فراموشم…؛

حالا که مدت‌هاست از یادت فراموشم…؛ حالا که از شهری به شهری، خانه‌ بر دوشم… هر روز را با یاد تو می‌نوشم و هر شب……

تا تو خوش باشی من از دور و برت گم می‌شوم

تا تو خوش باشی من از دور و برت گم می‌شوم مثل دستی لای موهای سرت گم می‌شوم چون گیاه هرزه‌ای در خاک‌ریزی ‌رُسته‌ام بین…

مفهوم هستی گُنگ بود انسان تولد شد

مفهوم هستی گُنگ بود انسان تولد شد پیغمبری در نقش یک چوپان تولد شد خاک از غم بی‌زنده‌جانی شوره‌زاری بود تا در فضای آسمان باران…

زنده‌جانِ به مرگ خو کرده

زنده‌جانِ به مرگ خو کرده «زنده‌جانِ »به خون نشسته‌ی من غیر این واژه‌های سرگردان چیزی از دست‌های‌ بسته‌‌ی من برنیامد که زیرِ آواری زندگی را…

فرض کن پنجره‌‌ ام، رُخ به رُخ‌ ات وا شده‌ام

فرض کن پنجره‌‌ ام، رُخ به رُخ‌ ات وا شده‌ام یا دَرِ خانه‌ی عشقم که تماشا شده‌ام فرض کن ساعت و آیینه و گل‌دانی و…

آفتاب آینه ی ماست اگر بگذارند

آفتاب آینه ی ماست اگر بگذارند صبح پشت در فرداست اگر بگذارند خشکسالی به سرآمد نفس تازه خوش است وقت نوشیدن دریاست اگر بگذارند همزبانی…

عشق پرواز

عشق پرواز چه جانبخش است، درعشقی تپيدن جـــهــــــانی دیــــگر از نــو آفریدن به ســـوی كهكشان هــــا پــيش رفتن به بــــــال زحـــمت انســان پريدن شــــهـــاب تــيـــزگام…

رقص تو با آواز تمبک بستگی دارد

رقص تو با آواز تمبک بستگی دارد شادی به این عشق مبارک بستگی دارد عاشق شدن در یک نگاه آنقدر آسان است گاهی به یک…

دوباره قریه و قشلاق و مردمان فقیر

دوباره قریه و قشلاق و مردمان فقیر شکار های« خدا داد» و آهوان اسیر گرفته جای ریا را صفای ییلاقی بجای قالی ابریشمی دو تکه…

برپاست رقص و شیون افلاک در من

برپاست رقص و شیون افلاک در من کوهم که پیچیده‌است این پژواک در من دمبوره در من نغمه می‌خواند شب وروز جاری‌ست این سمفونی غمناک…

خط دستم امتداد ناگزیر سرنوشت

خط دستم امتداد ناگزیر سرنوشت روزگاری هست تنهایم اسیر سرنوشت عاشقم برچشم های دختران روستا فال می گیرم همیشه پیش پیر سرنوشت در خطوط دست…

به یاد بلخ و خراسان ترانه‌ای دیگر

به یاد بلخ و خراسان ترانه‌ای دیگر بگیر و زمزمه کن عاشقانه‌ای دیگر بخوان به گوش سنایی و دامن غزنین بدون مجلسِ ساز و بهانه‌ای…

یک شاخه گل ، گلدان فقط یک چیز کم دارد

یک شاخه گل ، گلدان فقط یک چیز کم دارد هر سفره بی مهمان فقط یک چیز کم دارد اردیبهشت وسفره ی سبز خداوندی با…

همین که سر بگذاری به شانه یک حرف‌است

همین که سر بگذاری به شانه یک حرف‌است بهانه‌باز بهانه، بهانه یک حرف‌است همیشه منتظرم باش بعد از این بانو میان ما وتو در قهوه‌خانه…

قفل لبت به حیله و ترفند وا شده

قفل لبت به حیله و ترفند وا شده با بوسه های تازه تری آشنا شده دربین قریه کشمکش افتاده بر سرت زیبایی ات دلیل همین…

سکوت پشت سکوت و سکوت پشت سکوت

سکوت پشت سکوت و سکوت پشت سکوت شکست بغض زمستان رسید آخر حوت به «چار باغ سخی» هر دقیقه می شنوی ترانه های گل سرخ…

نوروز از راه آمده بر تن گل‌سرخ

نوروز از راه آمده بر تن گل‌سرخ همراه با آلاله و سوسن گل‌سرخ آغوش واکرده‌است سمت کوهپایه از آبشار و رود آبستن گل‌سرخ گل می‌کند…

کنار جاده می بینم همیشه پیرمردی را

کنار جاده می بینم همیشه پیرمردی را میان چین پیشانی‌ش پنهان کرده دردی را نگاهش راز های سرنوشت شوم یک ملت که از آغاز هستی…

کنار چشمه در آورده پیرهن مهتاب

کنار چشمه در آورده پیرهن مهتاب به اشتیاق سپرده به آب تن مهتاب میان آب رها کرده گیسوانش را به بی بدیل ترین شکل خویشتن…

سر باز کرد این بار هم یک‌ زخم تازه

سر باز کرد این بار هم یک‌ زخم تازه خودکار، دفترچه، قلم، یک زخم تازه در راه مکتب فرش کردم بستر خون هر روز دارم…

سیاه‌چادر آرامش مسافر، آه

سیاه‌چادر آرامش مسافر، آه قرارگاه دل‌آرام صد هزار نگاه شبانِ گله‌ی بیدارِ صبح نشمرده انیس زوزه‌ی گرگِ مقابلِ شب‌گاه سلام حافظ غم‌های کوهِ دردِ پدر…

دعا کنیم طلسم جهان شکسته شود

دعا کنیم طلسم جهان شکسته شود دهان جنگ و جنون با کتاب بسته شود زمین به رقص بیاید زمانه خوب شود شب مصیبت ما ناگهان…

لبانت قند مصری، گونه‌هایت سیب لبنان را

لبانت قند مصری، گونه‌هایت سیب لبنان را روایت می‌کند چشمانت آهوی خراسان را من از هر جای دنیا، هر که باشم، عاشقت هستم به مِهرت…

لبانت قند مصری، گونه هایت سیب لبنان را

لبانت قند مصری، گونه هایت سیب لبنان را روایت می کند چشمانت آهوی خراسان را من از هر جای دنیا، هر که باشم، عاشقت هستم…

فرشته بوده‌اى و جايت آسمان بوده

فرشته بوده‌اى و جايت آسمان بوده ستارگان همه دورت نگاه‌بان بوده مدار چرخش خورشيد و ماه، چشمانت دچار پلك تو روز و شبِ جهان بوده…

بر سفره‌ی خوش‌رنگ باغ و گل نشانت

بر سفره‌ی خوش‌رنگ باغ و گل نشانت صبحانه‌ات هستم، پنير و شير و نانت با چاقو و چنگال مى‌آيى و بر میز می‌چینی‌ام با دست‌های…

این روزها مدام چراغانیِ غمم

این روزها مدام چراغانیِ غمم از حال من مپرس که سرریز ماتمم در من شکسته است همه شیشه‌های شهر زخمی که خون‌چکان به همه جای…

ای روح سرگردان سرگردان سرگردان

ای روح سرگردان سرگردان سرگردان از بلخ تا قونيه، از بهسود تا تهران گاهي ز مقدونيه سوی هند مي آیی گه سوي مصرت می برند…

سلام ای باد، ای باد سحر! پیش آ! چه آوردی؟

سلام ای باد، ای باد سحر! پیش آ! چه آوردی؟ جواب نامه‌ها را شرح کن با ما! چه آوردی؟ بیا! خوش‌آمدی! قدر ِسلامی این نفس…

از اين خانه، از اين ايوان مرا با خويش خواهد برد

از اين خانه، از اين ايوان مرا با خويش خواهد برد صداى شرشر باران مرا با خويش خواهد برد چنين پيچانده در عطرش، چنين مبهوت…

کاشکی با بوسه ای قلب مرا مهمان کنی

کاشکی با بوسه ای قلب مرا مهمان کنی جرعه جرعه با غزل در شعر من طوفان کنی دردها دارم به دل از رازهای سر به…

عجب تحویل می‌گیری نماز نابلدها را

عجب تحویل می‌گیری نماز نابلدها را به شور آورده‌ای در من هوالله أحدها را دِهم را جنگ با خود بُرد آهی در بساطم نیست برایت…

دمبوره می‌کشد نفس اطراف بسترت

دمبوره می‌کشد نفس اطراف بسترت چیزی بخوان شبیه غزل‌های آخرت چیزی بخوان که جای تو در تب رها شوم جان می‌دهد پرنده در آغوش لاغرت…

آخ دستی که به موهای گروگان بند است

آخ دستی که به موهای گروگان بند است رگ نُه ساله لطیف است و به آن، جان بند است راه، ابری و در آن، آینه‌گی،…

دست و دلم قدم به قدم ريخته

دست و دلم قدم به قدم ريخته تقصیر زلف توست به هم ريخته من در توام وجود مبارك! نخواه جان را در استكان عدم ريخته…

آتشِ عشقِ تو زد بر دلِ انسان مرا

آتشِ عشقِ تو زد بر دلِ انسان مرا سنگِ انکار بود بر آیینه‌ی ایمان مرا گفتم ای عشق، مرا از تو گریز امکان نیست خنده‌ات…

بر کوره‌راه ما چراغ کوچکی هستی

بر کوره‌راه ما چراغ کوچکی هستی در سرزمین جنگ باغ کوچکی هستی چاقو بدست‌شان، تنفس کن که می‌فهمند بر صورت ماهی دماغ کوچکی هستی پرواز…

آنگونه ای که بعد از آتش دود می میرد

آنگونه ای که بعد از آتش دود می میرد مردی که معشوقش نباشد زود می میرد حتی اگر شاعرترین مرد زمین باشد حسّی که در…

اگر به چنگ بیارم صلاح رایت‌ را

اگر به چنگ بیارم صلاح رایت‌ را جدا کنم به‌یکی کارد گونه‌هایت را تو را بگویم درخونِ خود بغلت و برقص به من مبند آغوشِ…

تو مثل سگ هستی چشم‌هایت از برف است

تو مثل سگ هستی چشم‌هایت از برف است تنیده‌های سپید صدایت از برف است کدام مردم را کشته‌ای که در هر جا پس از گذشتنِ…

این دفعه مست وُ مخفی وُ جادوگر آمده است

این دفعه مست وُ مخفی وُ جادوگر آمده است شیطان شده به داخل جانم درآمده است این دفعه من گریخته‌ام دربه‌در، ولی او هر کجا…

زنده‌جان نام دیگرِ مرگ است

زنده‌جان نام دیگرِ مرگ است زنده بلعیده کودکانش را خشم خاکش هنوز بیدار است تا به خون تر کند جهانش را چشم و گوش جهان…

پهن است تکه‌های تنت روی فرش سرخ

پهن است تکه‌های تنت روی فرش سرخ چسبیده نیمه‌ی بدنت روی فرش سرخ امروز خوف‌ و خون‌ وخشونت خزیده بود در انتظار آمدنت روی فرش…

صبح برخاستم از بستر رؤيا تنها

صبح برخاستم از بستر رؤيا تنها و نشستم به سر سفره‌ی فردا تنها دخترم شير و زنم نان و مربا خوردند من فقط قهوه‌ی رؤيای…

زمانه از سر نعش تو با تفنگ گذشت

زمانه از سر نعش تو با تفنگ گذشت زروی کشته تو سایه های جنگ گذشت چه آهوان که دویدند دردل تنگت شبی که ازجگرت پنجه…

دوباره، باز کلاغی، خدا بخیر کند

دوباره، باز کلاغی، خدا بخیر کند خطر رسیده به باغی؟ خدا بخیر کند که تلخ تلوزیون تیتر دیگری را خواند وقوع زلزلهٔ چند رشتری را…