کاری به‌ کار هیچ‌کسی هیچ‌کس نداشت

کاری به‌ کار هیچ‌کسی هیچ‌کس نداشت
از بس کسی به هیچ‌کسی دست‌رس نداشت

آدم سکوت کرد به خود خیره شد فقط
در چار چوب قاب نشست و نفس نداشت

آدم دوباره خاک شد آدم گیاه شد
از عشق بگذریم که حتی هوس نداشت

“دست غریق” در نفس موج های سرد*
فریاد زد دوباره و فریاد‌رس نداشت

می‌خواند پشت پنجره غم‌گین و بی‌رمق
تنها پرنده‌ای که در اینجا قفس نداشت

* ـ بیدل

روح الامین امینی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *