رفتم برایش یک لباس دیگر آوردم

رفتم برایش یک لباس دیگر آوردم فصلی که از تن عشق را کم کم در آوردم دیدم زمین گیر است دستش را رها کردم اندازۀ…

بهار رفته و این روزها زمستان است

بهار رفته و این روزها زمستان است اگر چه خاطره در ذهن‌مان فراوان است اتاق خانه‌ی ما از درخت سرشار است مذاق کوچه‌ی ما تَرگذشت…

کاری به‌ کار هیچ‌کسی هیچ‌کس نداشت

کاری به‌ کار هیچ‌کسی هیچ‌کس نداشت از بس کسی به هیچ‌کسی دست‌رس نداشت آدم سکوت کرد به خود خیره شد فقط در چار چوب قاب…

در آسمان تو یک عمر اگر چه دربدرم

در آسمان تو یک عمر اگر چه دربدرم خیال می کنم این روزها پرنده ترم عقاب نیستم اما پریده ام چندیست به قدر تاب و…

یک پتو انداخت روی شانه هایم، سرد بود!

یک پتو انداخت روی شانه هایم، سرد بود! چای داغی ریخت در لیوان برایم، سرد بود! بی تو برف آمد قدم‌هایم پریشان‌تر شدند می‌گذشتم از…

در این زمانه گناهی که مهربانی کرد

در این زمانه گناهی که مهربانی کرد به من بگو که بدانم کدام جانی کرد؟ سلام کردم و چون دیگران نشستم، او میان این همه…

تو پلک بستی و مهتاب در بَدَل گل داد

تو پلک بستی و مهتاب در بَدَل گل داد به خاطر تو نه یک دسته یک بغل گل داد و صبح پلک گشودی زمان توقف…