یک پتو انداخت روی شانه هایم، سرد بود!

یک پتو انداخت روی شانه هایم، سرد بود!
چای داغی ریخت در لیوان برایم، سرد بود!

بی تو برف آمد قدم‌هایم پریشان‌تر شدند
می‌گذشتم از خیابان ردپایم سرد بود

موقع رفتن شنیدی حرف‌هایم را ولی
موقع رفتن تو می‌فهمی صدایم سرد بود

بی تو یلدای مرا شب‌ها تصور کرده‌اند
آن شب یلدا پذیرفتم دعایم سرد بود

یک زمستان آمد و یک روز دل کندم ببخش
یک پتو انداخت روی شانه‌هایم، سرد بود!

روح الامین امینی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *