کاشکی با بوسه ای قلب مرا مهمان کنی

کاشکی با بوسه ای قلب مرا مهمان کنی
جرعه جرعه با غزل در شعر من طوفان کنی
دردها دارم به دل از رازهای سر به مُهر
با نفس هایت سکوت سینه را درمان کنی
کاش بگذارم سرم را بر ستون شانه ات
شانه را از هق هق دل ، بسترِ باران کنی
عهد بستی تا که باشی همدم و هم سایه ام
کاشکی حال خوشت را وقف آن پیمان کنی
می گذارم جان خود را در کف دستان تو
تا مبادا جان خود را بهر دل قربان کنی
باور خورشید فردا را برویان در دلم
تا تن تردید را سرریز از ایمان کنی
تو فقط تاج سرم باش و نگین افتخار
تا مرا چون شاهباز خطه ی گیلان کنی

زیبا حسینی جیرندهی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *