همراه با آلاله و سوسن گلسرخ
آغوش واکردهاست سمت کوهپایه
از آبشار و رود آبستن گلسرخ
گل میکند لبخند بر روی لبانش
وا میشود هنگام خندیدن گلسرخ
گلدوزی گلبرگها بر قامت دشت
پوشیدهاست از عشق پیراهن گلسرخ
یک شادیان شادی برایم هدیه کرده
همراه خورد آورده یک دامن گلسرخ
غم آمد و دشت شقایق سوخت در باد
گلکرد تا در هیئت یک زن گلسرخ
موسیقی «ملاممدجان» رفته از یاد
دارد میان نغمهها شیون گل سرخ
در چارسوی باغ سیم خار داراست
افتاده درچنگال اهریمن گلسرخ
سید سکندر حسینی بامداد





