چسبیده نیمهی بدنت روی فرش سرخ
امروز خوف و خون وخشونت خزیده بود
در انتظار آمدنت روی فرش سرخ
همشهری غریب! غمت را کجا برم
خشکیده خنده در دهنت روی فرش سرخ
گرگ آمد و درید تن نازک ترا
در خون نشست پیرهنت روی فرش سرخ
فرزند هات بی کس و بی خانمان شدند
ماتم گرفته است زنت روی فرش سرخ
نفرین به دلقکان سیه روی خیره سر
این بود آخرین سخنت روی فرش سرخ
محمد ظریف رستمی





