چهار فصل وجودم لبالب از پاييز

چهار فصل وجودم لبالب از پاييز
سكوت لعنتى تو ، چه قدر رعب انگيز!

غزل بخوان ! كه تو آواز سبز مزرعه اى
و من مترسك رقصان آن سر جاليز

به عشق و فلسفه باور نموده ام اما
صداى زنگ كليساى عقل كفر آميز

اتاق خالى و تخت و هزار شمع سپيد
شدم به رشته ى افكار عشق حلق آويز

تو انتخاب منى ، زنده ام به لبخندت
كنار بستر بيخوابى ام شكوفه بريز

حمیده میرزاد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *