در تو هزار كوچه خرابات و سازها
روییده از لبت گل آوازهای سرخ
بزمیست در گلوی تو از نینوازها
مثل جزیرهای به خودت منتهیستی
تنهایی رها شدهای از نیازها
لالاند از سرودن تو شاعران شهر
ای کیمیای حل شده در رمز و رازها
ای کوه استوار به آتشفشان بغض
كی میرسد به شانهی تو سرفرازها
میخواستم زنانه بخوانم تو را نشد
دل کندهای گمان کنم از عشقبازها
مهتاب ساحل





