تو سفر رفته‌ای و خسته‌گی‌ات مال من است

تو سفر رفته‌ای و خسته‌گی‌ات مال من است
من به دنبال تو و مرگ به دنبال من است

گرچه آزاده‌ام؛ اما تو خودت می‌دانی
دخترم، این قفس تنگ پر و بال من است

دود شد زندگی‌ام لای سرانگشتانت
حال سیگار تو آیینه‌ی احوال من است

چشم‌هایت دو فرشته و نگاهت؛ اما
فال‌بین گفته که یک گرگ ته فال من است

رفتی و ریختم از قامت خود روی سرک
یک‌سره فصل خزان قسمت امسال من است

زنده‌گی بر سر آواره‌گی‌ام می‌تازد
زنده‌گی مثل خودت در پی اشغال من است

‍ مهتاب ساحل

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *