می‌خزم لابلای موهایت

می‌خزم لابلای موهایت
مثل بادی که خشم را خورده
می‌نویسم به روی تن آهی!
تن تو کاغذی که تا خورده

چین پیراهنم پر از بغض و
خنده هایم غریب و مصنوعی‌ست
سرفه‌ی خونی رُز قرمز!
در ملاقات های پا خورده

بازدارنده است آن نیرو!
شب تنابنده‌ای نمی بینم
که بگویند دختر دریا
شرم قی کرده و حیا خورده

کشتی‌ام اشتیاق دریا داشت
تا خدا عاشق تلاطم بود
در غروبی شکسته می بینی!
کشتی را که ناخدا خورده

خون تو در رگان من یخ زد!
پلک شب با گناه سنگین است
فیر آخر سریع تر از نور
به هدف خورده! جا به جا خورده

فیر=شلیک

حمیده میرزاد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *