ابر پیدا می شود، باران به ریزش می رسد
ذره تا خورشید بالا می رود با اشتیاق
خاک بی مقدار زیر پا به ارزش می رسد
چشم می بیند شتابان نظم می ریزد بهم
عقل می گردد مردد، دل به لرزش می رسد
سردی از گیسوی حیرانی به صحرا می رود
نوبت گرمای دستان نوازش می رسد
سالها بعد از نزاع شاعران خواهیم دید
این جدال بین عقل و دل به سازش می رسد
عشق می تابد سپس این راه روشن می شود
غم به پایان، شب به فردا، پا به لغزش می رسد
سید حسن مبارز





