The Thirsty Crow
The Thirsty Crow One hot day, a thirsty crow flew all over the fields looking for water. For a long time, she could not find…
The Wolf And The Lamb
The Wolf and the Lamb Once, a little lamb was grazing on a meadow, along with a flock of sheep. Being very mischievous, the little…
Three Sons And A Bundle Of Sticks
Three Sons and a Bundle of Sticks Once upon a time, an old man lived with his three sons in a village. The three sons…
When Adversity Knocks
When Adversity Knocks Mary was a young girl. She used to get annoyed with everything. She had a negative attitude towards life. Once, when she…
رهرو راه عرفان و تصوف؛ نگاهی به زندگی و آثار عبدالباقی هیلهمن غزنوی
عبدالباقی «هیلهمن» غزنوی فرزند مرحوم الحاج خلیفه مولانا سلطانعلی غزنوی، در ۲۸ قوس/آذر سال ۱۳۳۳ هجری خورشیدی در شهر تاریخی و فرهنگی غزنی چشم…
هر عضو، رگ و جان من
هر عضو، رگ و جان من مردم تاجک قلب مناند؛ اگر میتپم، از ضربان صبر و شرافتی آنان است مردم پشتون ستون فقرات مناند اگر…
بی ریشه
بی ریشه من تکدرخت شرقی مغربنشینم جا مانده آنجا ریشهام در سرزمینم خونینچنار بیشهٔ خاکستر و دود از قوم تلخ جنگل جنگ لعینم اینجا هزاران…
سرگذشت ما بهدست بیخدایان شد گره
سرگذشت ما بهدست بیخدایان شد گره انتقام از پنجۀ تقدیر میباید کشید موج دل در انجماد بندهگیها میتپد پا ازین ویرانۀ دلگیر میباید کشید…
صدبار گریه کردم ؛پرسیدنم نیامد
نیامد صدبار گریه کردم ؛پرسیدنم نیامد عشقش بجان خریدم ؛او دیدنم نیامد از جاده ها الفت گم گشته ام عزیزان دلدار بی مروت، پالیدم…
عایشه سمرقندی؛ ستارهای در سپهر فقه و ادب سمرقند
عایشه سمرقندی؛ ستارهای در سپهر فقه و ادب سمرقند عایشه سمرقندی (زاده ۶۱۱ ه.ش – درگذشته ۶۸۹ ه.ش / ۷۳۲-۶۵۴ ه.ق) از چهرههای درخشان…
هر تیره شبی که با توام باشد راز
هر تیره شبی که با توام باشد راز ناآمده شام، می کند صبح آغاز با این همه گر عوض دهندم ندهم کوتاه شبی چنان، به…
گفتم که تو را شوم، مدار اندیشه
عایشه سمرقندیه گفتم که تو را شوم، مدار اندیشه دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه کو صبر و چه دل؟ کآنچ دلش میخوانی…
ای والیِ زمان، ز انصاف گوش کن
سروده ای از زنده یاد محمد علم ساحل به استقبال از زنده یاد عارف چاه آبی که گفته است: در دست هر رذیل، همان گُرزِ…
زمزمهٔ نور و شیدایی
زمزمهٔ نور و شیدایی ای مُقَلِّبِ دلها، ما را شیدا کن چشمها را ز پردهٔ غفلت، بینا کن دلها را به راه حق پایدار و…
در گلستان قلم، دیوانه باید زیستن
در گلستان قلم، دیوانه باید زیستن شمع باشد زندگی، پروانه باید زیستن از مدارا تا وفا پروردهای احساسها این زمان، عاقل بیا، فرزانه باید زیستن…
غزل سید شمس الدین مجروح در وصف خلیل الله خلیلی
به دلها جای داری گر ز پیش دیدگان رفتی خلیلی داغها بر سینه آخر از جهان رفتی دریغا با دل پرخون و چشم خونفشان…
ادیوار بکش،در بکشم خسته نگردم
ادیوار بکش،در بکشم خسته نگردم پرپر بزنم، پر بکشم، خسته نگردم ای کوه! مده راه مرا، از دل سنگ ات صد تونل دیگر بکشم، خسته…
اگر ارادهٔ تو امتحان من باشد
اگر ارادهٔ تو امتحان من باشد بپرس, گرچه برون از توان من باشد دو دسته دل به تو تقدیم میکنم، پرهیز ولو وصّیت مادرکلان من…
با یاد تو روز و شب من عید و برات است
با یاد تو روز و شب من عید و برات است احساس تو « قند» است و خیال ِ تو « نبات» است تیزاب ِ…
خلق من تنگ است، ساعت، حال گردیدن ندارد
خلق من تنگ است، ساعت، حال گردیدن ندارد شیشهٔ قندیل دیگر شوق خندیدن ندارد مانده ام پیشانی خود را سرِ زانوی کلکین آسمان ابریست اما…
تا کند پرپر مرا، قو ساخته
تا کند پرپر مرا، قو ساخته عشق از چشم تو چاقو ساخته قامتت را دیده سرشار از بهار عاشقی از من پرستو ساخته دیده در…
در گذرگاه تو ناژو میشوم تا میرسی
در گذرگاه تو ناژو میشوم تا میرسی در زمستان هم پرستو میشوم تا میرسی عاشقان تو زیاد استند، تنها نیستم هرکه میخواهد ترا « او»…
چه مشکل است که باران شوی و سنگ شوند
چه مشکل است که باران شوی و سنگ شوند تو گل بگویی و آنها به فکر جنگ شوند به روزنامه بشارت دهند از “شب شعر”…
در هوای تازه هم، پژمرده خود را یافتم
در هوای تازه هم، پژمرده خود را یافتم خودکُشی میکردم، اما مرده خود را یافتم خویش را دیدم که خنجر میزند بر شانه ام تا…
مرا به گل چه غرض، سیم خاردار استم
مرا به گل چه غرض، سیم خاردار استم کنار خیل سپیدار، چوب دار استم به کوه رفته عقاب ستیغ ها باشید مرا به دشت بمانید،…
نامم چه سحرگل باشد چه نادیا انجمن
نامم چه سحرگل باشد چه نادیا انجمن چه فرقی میکند به حال ِ من؟ نام اصلی من « زن» است و گفته اند: زن را…
مثل یک گنجشک زخمی زیر چاقو، زنده ام
مثل یک گنجشک زخمی زیر چاقو، زنده ام در میان تیرباران مثل آهو زنده ام سرو من! بفرست کم از کم پرنده سوی من بیدمجنون…
همسایه! ماه گم شده، بیدار، با خبر
همسایه! ماه گم شده، بیدار، با خبر! دیوی نشسته در پس دیوار، باخبر! ماری به سوی لانهء گنجشک میخزد از نردبان سبز سپیدار، باخبر! پتیارهگان…
مُلک ما بدنام گشته، هموطن
مُلک ما بدنام گشته، هموطن! نام ما دشنام گشته، هموطن! بسکه برعکس است کار و بارما پختهٔ ما خام گشته، هموطن! زنده را بگذار، از…
یک طرف دام ، یک طرف اعدام اینچنین است ملک ما مردم
یک طرف دام ، یک طرف اعدام اینچنین است ملک ما مردم ملک ِ نارام، ملک ِ نا آرام : این زمین است ملک ما…
ای غزنه
ای غزنه اى غزنه اى ديارسرود وترانه ها اى شهر شعر ودانش وافسانه وادب اوج بلند عشق نام تو برچكاد زمان چونگين فتح درديده گان…
زلف یار
زلف یار شب زلف یار بود و دو دستم چو شانه ها راز و، نیاز و، حرفِ دلی عاشقانه ها عطر خوش و هوای…
نه شهرت انتظارم نی قبول عام می خواهم
نه شهرت انتظارم نی قبول عام می خواهم به شهر گوشه گيری خويش را گمنام می خواهم صوفی عبدالحق بیتاب
آی آنکه جفا داری و یک زره وفا نی
آی آنکه جفا داری و یک زره وفا نی پیوسته نگه میکنی با غیر و به ما نی داده است حیات ابدی بهر شهیدان از…
اعتبار زندگی کارم نمی آید دگر
اعتبار زندگی کارم نمی آید دگر چشم آن دارم که سازد چشم او کار مرا صوفی عبدالحق بیتاب
آن بیوفا که شرح غمش را قیاس نیست
آن بیوفا که شرح غمش را قیاس نیست لطفی به هیچگونه از او التماس نیست یارب چه رسم داشت ندانم دیار حسن کانجا گذشت عمرم…
همیشه سد راه قرب حق بوده است باطل ها
همیشه سد راه قرب حق بوده است باطل ها حصول آن بود دشوار بی امداد واصل ها گره شد سخت تر از رشتۀ تدبیرعاقل ها…
اين جهان را ساز و سامان مكتب است
اين جهان را ساز و سامان مكتب است در ممالك شوكت و شأن مكتب است بهر درد جهل درمان مكتب است بهر طفلان آب حيوان…
با تماشای چمن نبود سر و سودا مرا
با تماشای چمن نبود سر و سودا مرا بی گل رویت نگردد غنچۀ دل وا مرا می کند انداز سر و قامتش دیوانه ام می…
باز روز عید آمد
باز روز عید آمد خرمی پدید آمد وقت بازدید آمد عیش را نوید آمد آنچه بود امید آمد عید بس سعید آمد رخصتی کرامت شد…
ببین که گشته چه خوش زیب شاخسار شگوفه
ببین که گشته چه خوش زیب شاخسار شگوفه درخت میوه نکو داده است بار شگوفه کنون که رفت زمستان و نو بهار بیامد کند تلافیِ…
بحمدالله که خرم ساخت باز این بوم و بر باران
بحمدالله که خرم ساخت باز این بوم و بر باران گرفت از تشنه کامان قدوم خود خبر باران زبس تر دستی فطری بعین یاس مشتاقان…
به پیشواز آغاز فصل بهار و روز های بارانی
به پیشواز آغاز فصل بهار و روز های بارانی! بحمدالله که خرم ساخت باز این بوم و بر باران گرفت از تشنه کامان قدوم خود…
به چشم عاشقِ دیدار دلبران طبیعت
به چشم عاشقِ دیدار دلبران طبیعت چه دلرباست چو خوبان گلعذارشگوفه صوفی عبدالحق بیتاب
به هر چمن که نمودیم جستجوی ترا
به هر چمن که نمودیم جستجوی ترا نیافتیم گلی کو نداشت بوی ترا هزار لیل و نهارم ز پیش دیده گذشت ولی نداشت یکی کیف…
به سر پیچیده از بس دود سودا زلف جانان را
به سر پیچیده از بس دود سودا زلف جانان را ندارد از پریشانی خبر حال اسیران را به پیش روی تا آیینه آن آیینه رو…
بود به ز هر کار کار معلم
به مناسبت روز معلم ______________ بود به ز هر کار کار معلم به گردون سزد افتخار معلم به مردم دهد درس دنیا و دین را…
بیتاب باز روز عید آمد صوفی عبدالحق بیتاب
باز روز عید آمد خرمی پدید آمد وقت بازدید آمد عیش را نوید آمد آنچه بود امید آمد عید بس سعید آمد رخصتی کرامت شد…
بيتاب شود كاش براى تو ميسر
بيتاب شود كاش براى تو ميسر يك صندلى گرم كه تا حلق درآيى صوفی عبدالحق بیتاب
بیتاب شود كاش براى تو ميسر
بیتاب شود كاش براى تو ميسر يك صندلى گرم كه تا حلق درآيى صوفی عبدالحق بیتاب
بیهوده شد به مقصد موهوم آب دل
بیهوده شد به مقصد موهوم آب دل تا کی کنیم بسته به نقش سراب دل دل ساخته است غرقۀ گرداب حیرتم ای کاشکی نداشتمی چون…
جامه هستی فلک افگنده بر دوشم بزور
جامه هستی فلک افگنده بر دوشم بزور این متاع کس مخر را بر که بفروشم بزور جامه ها بافد برایم رشته طول امل گرچه میسازد…
تا رفته ز کف نگار ما را
تا رفته ز کف نگار ما را خون گشته دل فگار ما را زآن گل نبود گذشتن آسان گویند اگر هزار ما را بگذار که…
چرخ هیچ و گردش ایام هیچ
چرخ هیچ و گردش ایام هیچ هست آری عالم اوهام هیچ من ندارم طاقت و آرام هیچ زو نیاید نامه و پیغام هیچ بی قرارم…
چشم بیمار
چشم بیمار بدل داغـــــــی زهجر آن مــــه ء نامهربـــان دارم کجایاران دگــــر پرو ای مهـــــر آسمــــــان دارم چه رنگین است اشک لاله گون بر چهــره…
چندیست که در کلبۀ ویرانه نیایی
چندیست که در کلبۀ ویرانه نیایی معشوق سیه جرده ام انگشت کجایی چون خوردنی امروز نیابیم سراغت از برف و یخ و لای مگر پا…
خوش منظریست بنگر باغ و بهار پغمان
خوش منظریست بنگر باغ و بهار پغمان بوی بهشت آید از هر کنار پغمان باد بهار هر صبح از قطره های شبنم گوهر همی فشاند…
چه رنگین است اشک لاله گون بر چهــره زردم
چه رنگین است اشک لاله گون بر چهــره زردم زاعجاز غــــــــم عشقش بهــــاری در خزان دارم صوفی عبدالحق بیتاب
خار خار خط یاری دارم
خار خار خط یاری دارم در نظر فصل بهاری دارم اینقدر از بر من دور مرو باش ظالم به تو کاری دارم بر سر کوی…
در بیان رشوه خوار و رشوه ستانی
در بیان رشوه خوار و رشوه ستانی! رشوه خورا چون خمندُک بد نما پندیده ایی گر نه خوردی خون مردم را چرا پندیده ایی گردنت…
در پی آب و غم نان بگذرد
در پی آب و غم نان بگذرد عمر من تا کی بدین سان بگذرد خرم آن خاطر کزین ظلمت سرا زودتر با نور ایمان بگذرد…
ستایش آن خدای مهربان را
ستایش آن خدای مهربان را که بخشید از سخن زینت زبان را خداوندی که کرد از نیستی هست به قدرت جملۀ کون و مکان را…
در جهان چیزی نباشد پایدار
در جهان چیزی نباشد پایدار بی سخن این بگذرد آن بگذرد صوفی عبدالحق بیتاب
دلفریب است ز بس حسن درخشان بهار
دلفریب است ز بس حسن درخشان بهار در چمن دیدۀ نرگس شده حیران بهار زنده می گردد ازو عالم حیوان و نبات گوئیا آب حیات…
در محبت جز محبت نيست منظورى مرا
در محبت جز محبت نيست منظورى مرا كى سلام من بود همچون سلام ديگران صوفی عبدالحق بیتاب
رشوه خورا چون خمندُک بد نما پندیده ایی
رشوه خورا چون خمندُک بد نما پندیده ایی گر نه خوردی خون مردم را چرا پندیده ایی گردنت از فربهی در شانه ها رفته فرو…
سر آمد زندگانى در معاصى
سر آمد زندگانى در معاصى دو تا گشتم از اين بار گران حيف ازين حسرت سرا با دست خالى به سوى آخرت گشتم روان حيف…
غم کرده باز گریه گره در گلو مرا
غم کرده باز گریه گره در گلو مرا این است آب رفته که آید بجو مرا از سرکشی گذشته به من زلف یار گفت انداخت…
قضا را مرغک بیـــچارۀ زار
سرودۀ از ملک الشعراء مرحوم عبدالحق بیتاب را جناب فاروق “قاری” ارسال کرده اند تقدیم میدارم: قضا را مرغک بیـــچارۀ زار بدست طفل شوخی شد…
شده در کلبۀ احزانم آن مه مهمان امشب
شده در کلبۀ احزانم آن مه مهمان امشب دمیده در تن پژمرده ام روح و روان امشب بحمدالله که شد آن ماه با من مهربان…
عداوت با من شیدا گرفته
عداوت با من شیدا گرفته چه عادت آن جفا پیرا گرفته زما تا جان نگیرد کی گذارد غم جانان پی ما را گرفته چه غم…
گرچنین از خود برد هردم خیال او مرا
گرچنین از خود برد هردم خیال او مرا کی توان کردن دگر پیدا به جستجو مرا هر چه آید بر سرم از لطف جانان می…
من که ترک آبرو در عشق خوبان گفته ام
من که ترک آبرو در عشق خوبان گفته ام نیست پروائی ز حرف مردم بدگو مرا صوفی عبدالحق بیتاب
گشته پای انداز نازت جان و دل یکجا بیا
گشته پای انداز نازت جان و دل یکجا بیا ای به قربانت شوم یک شب به جای ما بیا عیش مستان تلخ باشد بی نگاه…
مده ساقی دگر ساغر به دستم
مده ساقی دگر ساغر به دستم که من از دور چشم یار مستم نیم بی کس دراین وادی چو مجنون بود ژولیده مویی سرپرستم سر…
گرچه بامن این زمان بسیار الفت می کنی
گرچه بامن این زمان بسیار الفت می کنی خوب می دانم که از روی سیاست می کنی می دهی ما را نشان ای بی وفا…
مفت ساقی مگذران ایام گل
مفت ساقی مگذران ایام گل بادۀ عشرت بده در جام گل خار خار عزلت از دل دور کن رو به باغ و راغ در هنگام…
ملتفت شو اینقدر ناز وتغافل خوب نیست
ملتفت شو اینقدر ناز وتغافل خوب نیست دوستدارت را پیشیمان از محبت می کنی صوفی عبدالحق بیتاب
موضوعات جهانی آب
اسم کتاب: موضوعات جهانی آب نویسنده: انجینر محمد هاشم رائق (صفحه ویژه نویسنده) تعداد چاپ: محدود صفحه آرا: فهیم هنرور ناشر: نشر سخنور نوبت…
زندگینامه انجینر محمد هاشم رائق
محمد هاشم رائق در سال 1942 م در یک خانوادۀ منور در شهر کابل چشم به جهان گشود. دوره ابتدایی و متوسط را در…
سیّد نورالدین رونق نادری؛ آوایی از دل کوهپایههای کیان
سیّد نورالدین رونق نادری در کنار غزلهای عاشقانه و عارفانهای که از وی بهیادگار ماندهاست، شاعر منتقد بود؛ منتقد استبدادگریهای زمان خود؛ زمانی که…
زندگینامه علامه شهید سیداسماعیل بلخى
شهید سید اسماعیل بلخی از چهرههای تابناک روحانیت در افغانستان محسوب میشود که در سال 1299 خورشیدی در منطقه سرپل ولایت جوزجان افغانستان متولد…
زندگینامه احمد محمود امپراطور
معرفی مختصر احمد محمود امپراطور؛ امپراطور شاعر و نویسنده چیرهدست کشور، اهل بدخشان افغانستان، در ۱۳ حوت ۱۳۶۳ خورشیدی (۳ مارس ۱۹۸۴ میلادی) در…
امواج خون فشان
امواج خون فشان دلم امواج خون فشان دارد گله از دست دلبران دارد عمر اندر گذر به رغم فراغ مگر افسوس دل فغان دارد…
یا رسول الله دو چشمِ اشکبار آورده ام
یا رسول الله دو چشمِ اشکبار آورده ام درد و داغِ زندگانی بی شمار آورده ام بر حریمِ پاک تو پا می نهم از عاجزی…
هر کجا با یار باشیم بهتر است
هر کجا با یار باشیم بهتر است عاشقِ ستار باشیم بهتر است بلبلان را طوف گل در آرزوست گل در آن گلزار باشیم بهتر است…
فن عشق
فن عشق در تمنای تو بودم فکرِ شور و شر شدم گوشه ی لطفِ تو دیدم آدمِ دیگر شدم از تقاضای تو هر دم شهپرِ…
شوم قربان رویت یا رسول الله
شوم قربان رویت یا رسول الله فدای تار مویت یا رسول الله به دل دارم تماشای دو چشمت گدای رنگ و بویت یا رسول الله…
سالها شد دوشِ اشکِ ساده می گردیم ما
سالها شد دوشِ اشکِ ساده می گردیم ما خون دل از حسرت وامانده می گردیم ما زد به شبنم تهمتِ صد رنگ بازی را چمن…
شکایت نامه
شکایت نامه جهان یکسر پریشانیست ، بنگر یا رسول الله همه در قید ناکامیست ، بنگر یا رسول الله کجا از خلق جویم من دوای…
دیده ها بینا نشد از حسن خندانِ شما
دیده ها بینا نشد از حسن خندانِ شما کیست فهمد شوق رفتن از بیابانِ شما جلوه های اشک خون آلود من دیگر مپرس رشته ها…
دَم به دَم بر گُل رُخسار محمد صلوات
دَم به دَم بر گُل رُخسار محمد صلوات در کون و مکان هر سو کمالِ محمد است در آیینه تصویرِ جمالِ محمد است در رشته…
درونِ سینه غم بسیار دارم یا رسول الله
درونِ سینه غم بسیار دارم یا رسول الله پریشان خاطرم بیمار دارم یا رسول الله ز گردون بس که داغِ نامرادی دیده این بختم دلِ…
تا کی ز دیده اشک جگر می کشیم ما
تا کی ز دیده اشک جگر می کشیم ما محمل نبسته رنجِ سفر می کشیم ما آلوده است این دل ما بر دو چشم او…
ای دل ترا به عمرِ جهان اعتبار کو
ای دل ترا به عمرِ جهان اعتبار کو بر چشمه های دیده ی خونین قرار کو از گل همان نصیحتِ دیرینه آرزوست گلگون نگاه و…
آیینهی خودی
آیینهی خودی درگیر نفس در ره باطل چرا شوی با گرگ سال خورده مقابل چرا شوی غافل مشو ز گرمیِ بازار ابلهان خجلت به پیش…
السلام ای رهبر و مولای من
السلام ای رهبر و مولای من السلام ای اختر شبهای من السلام ای نور عالم در وجود السلام ای بهترینی در سجود السلام ای چشم…
تا قدم بیش زدی باز به جولانگه ی عشق
تا قدم بیش زدی باز به جولانگه ی عشق محترم باش ز هر سجده به فرمانده ی عشق عقل رفعت گرِ دوران تو با سرمه…
ای اشک میرسد به جانان پیام ما
ای اشک میرسد به جانان پیام ما خونابه میشود چو نیستان تمام ما ور اندرون میتپد این دل مدام تند چون مرغِ بسملِ که فتاده…
زین جهانی که در آنیم به جز غم مطلب
زین جهانی که در آنیم به جز غم مطلب عشرت عمر در این کلبه ماتم مطلب فیض روح القدس از همت خود داشت مسیح گام…











