خودکُشی میکردم، اما مرده خود را یافتم
خویش را دیدم که خنجر میزند بر شانه ام
تا که از بیگانهگان آزرده، خود را یافتم
تن به تن باموج ها جنگیده طوفان میشدم
تازه بر دریا مسلط مثل ِ باران میشدم
ناگهان یک نعش آب آورده خود را یافتم!
مست کردم تا غم ِ دیرینه از یادم رود
بیشتر از پیشتر افسرده خود را یافتم
درگریز از جنگ بودم یا روان سوی نبرد؟
دورتر از جبهه، مرمیخورده خود را یافتم
…
سمیع حامد





