سمیع حامد
رفتی و تنهاییات در هر قـــدم، جا مانده بود
رفتی و تنهاییات در هر قـــدم، جا مانده بود رو به روی من به جای شهر، صحرا مانده بود آفتاب آمد پس از تو نیز،…
سر به خانه آمده «پا» در خیابان مانده است
«سر» به خانه آمده «پا» در خیابان مانده است نعش ما را دیده عزاییل حیران مانده است کودک از مکتب به گورستان رسیده مستقیم توپک…
اگر ارادهٔ تو امتحان من باشد
اگر ارادهٔ تو امتحان من باشد بپرس, گرچه برون از توان من باشد دو دسته دل به تو تقدیم میکنم، پرهیز ولو وصّیت مادرکلان من…
ادیوار بکش،در بکشم خسته نگردم
ادیوار بکش،در بکشم خسته نگردم پرپر بزنم، پر بکشم، خسته نگردم ای کوه! مده راه مرا، از دل سنگ ات صد تونل دیگر بکشم، خسته…
یک طرف دام ، یک طرف اعدام اینچنین است ملک ما مردم
یک طرف دام ، یک طرف اعدام اینچنین است ملک ما مردم ملک ِ نارام، ملک ِ نا آرام : این زمین است ملک ما…
مُلک ما بدنام گشته، هموطن
مُلک ما بدنام گشته، هموطن! نام ما دشنام گشته، هموطن! بسکه برعکس است کار و بارما پختهٔ ما خام گشته، هموطن! زنده را بگذار، از…
همسایه! ماه گم شده، بیدار، با خبر
همسایه! ماه گم شده، بیدار، با خبر! دیوی نشسته در پس دیوار، باخبر! ماری به سوی لانهء گنجشک میخزد از نردبان سبز سپیدار، باخبر! پتیارهگان…
مثل یک گنجشک زخمی زیر چاقو، زنده ام
مثل یک گنجشک زخمی زیر چاقو، زنده ام در میان تیرباران مثل آهو زنده ام سرو من! بفرست کم از کم پرنده سوی من بیدمجنون…
نامم چه سحرگل باشد چه نادیا انجمن
نامم چه سحرگل باشد چه نادیا انجمن چه فرقی میکند به حال ِ من؟ نام اصلی من « زن» است و گفته اند: زن را…
مرا به گل چه غرض، سیم خاردار استم
مرا به گل چه غرض، سیم خاردار استم کنار خیل سپیدار، چوب دار استم به کوه رفته عقاب ستیغ ها باشید مرا به دشت بمانید،…
در هوای تازه هم، پژمرده خود را یافتم
در هوای تازه هم، پژمرده خود را یافتم خودکُشی میکردم، اما مرده خود را یافتم خویش را دیدم که خنجر میزند بر شانه ام تا…
چه مشکل است که باران شوی و سنگ شوند
چه مشکل است که باران شوی و سنگ شوند تو گل بگویی و آنها به فکر جنگ شوند به روزنامه بشارت دهند از “شب شعر”…
در گذرگاه تو ناژو میشوم تا میرسی
در گذرگاه تو ناژو میشوم تا میرسی در زمستان هم پرستو میشوم تا میرسی عاشقان تو زیاد استند، تنها نیستم هرکه میخواهد ترا « او»…
تا کند پرپر مرا، قو ساخته
تا کند پرپر مرا، قو ساخته عشق از چشم تو چاقو ساخته قامتت را دیده سرشار از بهار عاشقی از من پرستو ساخته دیده در…
خلق من تنگ است، ساعت، حال گردیدن ندارد
خلق من تنگ است، ساعت، حال گردیدن ندارد شیشهٔ قندیل دیگر شوق خندیدن ندارد مانده ام پیشانی خود را سرِ زانوی کلکین آسمان ابریست اما…
با یاد تو روز و شب من عید و برات است
با یاد تو روز و شب من عید و برات است احساس تو « قند» است و خیال ِ تو « نبات» است تیزاب ِ…





