با یاد تو روز و شب من عید و برات است

با یاد تو روز و شب من عید و برات است
احساس تو « قند» است و خیال ِ تو « نبات» است
تیزاب ِ غم از چار طرف میرسد ، اما
با لطف تو یکجا که شود آب حیات است
چشمان تو بلخ است و نگاه تو سمرقند
دندان تو قند است، لبانت شکُلات است
مقصد به لبان تو رساند نفسم را
بگذار بگویند که شعرش « چتیات» است
من شهر بلورین خیالم …که تو باشی
بی روی تو رویای من آیینهء مات است
خیر است اگر قافیه درهم شده، چون من
در کوچهء تو شاعر دیوانه زیات است
«در حال سقوط است!» بگویند ؛ چه پروا
گیسوی تو بر شانهء من « چتر نجات» است

سمیع حامد

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *