بر چشمه های دیده ی خونین قرار کو
از گل همان نصیحتِ دیرینه آرزوست
گلگون نگاه و قامت سرو استوار کو
صبحم امید شام و شامم شهید عشق
ای زندگی دوای دلِ دل فگار کو
ابری گرفته باغ دلم ، غنچه ها خموش
تا غنچه وا شود ، دلِ در انتظار کو
خواجه به نکته ی دل خود را دوا بساز
بی یاد دوست لحظه ی صبر و قرار کو
خواجه سلیمان صدیقی 🍂





