درگیر نفس در ره باطل چرا شوی
با گرگ سال خورده مقابل چرا شوی
غافل مشو ز گرمیِ بازار ابلهان
خجلت به پیش آیینه ِ دل چرا شوی
عاصی سخن مگو، ز جدایی به پیش یار
شرمنده پیش خالق منزل چرا شوی
دل را به سوی وصل خدایی اجازه ده
همرنگ این جماعت سنگدل چرا شوی
هرگز به دست خلق مبین خوش سرایی ات
بد خواه ِ چند فقیر و کم حاصل چرا شوی
خواجه به فکر زر نتوان زد قدم در عشق
منکر ز حق به دیده ی غافل چرا شوی
خواجه سلیمان صدیقی🍂





