گلچین اشعار خواجه سلیمان صدیقی
امواج خون فشان
امواج خون فشان دلم امواج خون فشان دارد گله از دست دلبران دارد عمر اندر گذر به رغم فراغ مگر افسوس دل فغان دارد…
ای دل ترا به عمرِ جهان اعتبار کو
ای دل ترا به عمرِ جهان اعتبار کو بر چشمه های دیده ی خونین قرار کو از گل همان نصیحتِ دیرینه آرزوست گلگون نگاه و…
تا کی ز دیده اشک جگر می کشیم ما
تا کی ز دیده اشک جگر می کشیم ما محمل نبسته رنجِ سفر می کشیم ما آلوده است این دل ما بر دو چشم او…
درونِ سینه غم بسیار دارم یا رسول الله
درونِ سینه غم بسیار دارم یا رسول الله پریشان خاطرم بیمار دارم یا رسول الله ز گردون بس که داغِ نامرادی دیده این بختم دلِ…
دَم به دَم بر گُل رُخسار محمد صلوات
دَم به دَم بر گُل رُخسار محمد صلوات در کون و مکان هر سو کمالِ محمد است در آیینه تصویرِ جمالِ محمد است در رشته…
دیده ها بینا نشد از حسن خندانِ شما
دیده ها بینا نشد از حسن خندانِ شما کیست فهمد شوق رفتن از بیابانِ شما جلوه های اشک خون آلود من دیگر مپرس رشته ها…
شکایت نامه
شکایت نامه جهان یکسر پریشانیست ، بنگر یا رسول الله همه در قید ناکامیست ، بنگر یا رسول الله کجا از خلق جویم من دوای…
سالها شد دوشِ اشکِ ساده می گردیم ما
سالها شد دوشِ اشکِ ساده می گردیم ما خون دل از حسرت وامانده می گردیم ما زد به شبنم تهمتِ صد رنگ بازی را چمن…
شوم قربان رویت یا رسول الله
شوم قربان رویت یا رسول الله فدای تار مویت یا رسول الله به دل دارم تماشای دو چشمت گدای رنگ و بویت یا رسول الله…
فن عشق
فن عشق در تمنای تو بودم فکرِ شور و شر شدم گوشه ی لطفِ تو دیدم آدمِ دیگر شدم از تقاضای تو هر دم شهپرِ…






