در گلستان قلم، دیوانه باید زیستن

در گلستان قلم، دیوانه باید زیستن
شمع باشد زندگی، پروانه باید زیستن

از مدارا تا وفا پرورده‌ای احساس‌ها
این زمان، عاقل بیا، فرزانه باید زیستن

هر مقام از خود ادب قایل شود بر هر مسی
گر صدف اندر دُرش، جانانه باید زیستن

کوه از آسودگی بر دست فرهاد ار نبود
عشق، شیرین‌ست، پس مردانه باید زیستن

خواجه، حال زندگی بدتر ز لیلی بودن است
تا نفس باقی‌ست، محشورانه باید زیستن

هدیه، خواجه لیلی را مسجونِ غایت کرده است
از ادب بنوشته‌ام، بیگانه باید زیستن

هدیه صدیقی

غزل زیبای خواهر کوچک و نازنینم، هدیه جان، که با مهر و لطافت به پیشواز یکی از سروده‌های من آمده.

چون نسیمی دل‌انگیز بر جانم نشست.

خواجه حالِ زندگی مانند لیلی بودن است
تا نفس باقیست مجنونانه باید زیستن

خواجه سلیمان صدیقی 🍂

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *