به دلها جای داری گر ز پیش دیدگان رفتی
خلیلی داغها بر سینه آخر از جهان رفتی
دریغا با دل پرخون و چشم خونفشان رفتی
چو دیدی میهنت در آتش و آغشته با خون شد
سپند آسا ازین مجمرتوباشور و فغان رفتی
نماندت طاقت بودن درین ما تمسرا دیگر
شبانگاه بیخبر از قوم و خویش و دوستان رفتی
بیاد میهن زیبا کشیدی ناله ها پرسوز
دل پرحسرت از دوری آن رشک جنان رفتی
مسافر گشتی و دور از وطن در گوشه افتادی
و زان جا سوی فردوس و بهشت جاودان رفتی
تو بردی عرض حال ما بد ربار خداوندی
به فریاد تظلم پیش شاه مرسلان رفتی
ز نخلستان کوهستان و تاکستان کوهدا من
مثال بلبل خوشخوان تو در فصل خزان رفتی
تو اندر علم و جسم خود فزون بودی ز هر شاعر
چرا از صحنه های امتحان ای پهلوان رفتی
نظامی بود و خا قانی دگر سلمان ساوجی
تو بودی کز بلاد ما به اوشاد همعنان رفتی
تو چون خوشحال بودی مرد شمشیر و قلم هردو
گهی با بزمیان بودی گهی با رزمیان رفتی
امام اهل ذوق و پیشوا بودی ادیبان را
چرا بگذار شتی جای و زجمع پیروان رفتی
تو بودی نهضت علم و ادب را کاروان سالار
درین صحرای نومیدی چرا زین کاروان رفتی
بود یادت به لوح خاطر اهل ادب محفوظ
به دلها جای داری گر ز پیش دیدگان رفتی
سید شمس الدین مجروح





