ای غزنه
اى غزنه اى ديارسرود وترانه ها
اى شهر شعر ودانش وافسانه وادب
اوج بلند عشق
نام تو برچكاد زمان چونگين فتح
درديده گان روشن خورشيد
بشگفته بى بديل
من ازديار دور
از مرز هاى سبز زمان قصه ميكنم
گوئى تمام هستى من چون فسانه يى
در جلوه شكوه تو ايجاد ميشود
من قصه مى كنم
اما هزار واژه افسوس
همچون شكوفه هاى فرو مرده روى خاك
درقصه هاى من بيدار ميشود
شهر بزرگ من
اقصاى روزگار
چون تو نديده بود جهانى كه آفتاب
هرصبحگاه از پى آن قله هاى دور
بربرجهاى روشن توبوسه مى نشاند
در باغ تو ترانه سبز بهار بود
دردشت توتبسم گلهاى زنده گى
در آسمان آبى تو خنده طلوع
هان اى ديار من
اى برترين نشانه عرفان
دانم زسيستان
مردى براى قامت سبز تومى تنيد
دركار گاه ذهن فروغين خويشتن
آن حله هاى شعر
تا جامه ْ فراخور اندام تو شود
من آشنا به نام توام در تمام عمر
من عشق خويش را
از صخره هاى كوه تو آغاز كرده ام
آخر چه گويمت اى آشيانه سيمرغ
آفتاب
اينجا هنوز هم
از جاودانه شط خروشان روزگار
نجواى غمگينانه تو ميرسد به گوش
زان شعله هاى شوم دنائت
آنجا كه مرد خيره سرى با دو دست شب
صد ها هزار پرچم بوناك دود را
بر برجهاى سوخته افراشت غصه ناك
اما شكوه تو
آن چشمه سار شعرسرود وترانه ها
ازعمق يك تباهى وآتش
از نو شگفته شد
ققنوس نام تو
با بالهاى روشن عرفان
تاسرزمين خنده آفاق پرگشود
اى جاودانه مادر من سرزمين من
تو زنده يى هنوز
نام بزرگ تو
در ضربه هاى نبض هزاران هزار شعر
درخنده هاى شاد هزاران هزار عشق
نام تو زنده است
بانام جاويدانه بومجد
آن ديده گان روشن مولاى روم وبلخ
نام توزنده است در خانقاه عشق
در جذبه سماع در امتداد جاده پر نور
زنده گى
تا بيكرانگى
شعر وسرود من
وين هست وبود من بادا فداى تو
بادا فداى تو اى غزنه بزرگ اى غزنه بزرگ
هیله من غزنوی کابل ده افغانان میزان 1360





