چرخ هیچ و گردش ایام هیچ
هست آری عالم اوهام هیچ
من ندارم طاقت و آرام هیچ
زو نیاید نامه و پیغام هیچ
بی قرارم همچو سیماب و نکرد
التفاتی یار سیم اندام هیچ
سعی ها کردم ولی حاصل نشد
کام دل زان دلبر خودکام هیچ
گر بود از لعل جانان کی بود
قند را شیرینی دشنام هیچ
چشم شوخ ساقی بد مست ما
در نظر نارد می گلفام هیچ
از هوای خود نیابد تا ابد
اعتبار خانه صحن بام هیچ
تا که ماه و چرخ و انجم ثابت اند
کس نیابد بر زمین آرام هیچ
چون ندارم گوشۀ آسایشی
زندگانی من ناکام هیچ
این همه تاثیر “بیتابی” بود
گر ندارم لحظۀ آرام هیچ
بسکه بیتابی کباب توریه
نیست اشعار تو بی ایهام هیچ
هست آری عالم اوهام هیچ
من ندارم طاقت و آرام هیچ
زو نیاید نامه و پیغام هیچ
بی قرارم همچو سیماب و نکرد
التفاتی یار سیم اندام هیچ
سعی ها کردم ولی حاصل نشد
کام دل زان دلبر خودکام هیچ
گر بود از لعل جانان کی بود
قند را شیرینی دشنام هیچ
چشم شوخ ساقی بد مست ما
در نظر نارد می گلفام هیچ
از هوای خود نیابد تا ابد
اعتبار خانه صحن بام هیچ
تا که ماه و چرخ و انجم ثابت اند
کس نیابد بر زمین آرام هیچ
چون ندارم گوشۀ آسایشی
زندگانی من ناکام هیچ
این همه تاثیر “بیتابی” بود
گر ندارم لحظۀ آرام هیچ
بسکه بیتابی کباب توریه
نیست اشعار تو بی ایهام هیچ





