شده در کلبۀ احزانم آن مه مهمان امشب
دمیده در تن پژمرده ام روح و روان امشب
بحمدالله که شد آن ماه با من مهربان امشب
به کام عشرتم گردیده دور آسمان امشب
تغافل گشته معزول و نگه در کار دلجویی
ستم افتاده از پای و ترحم حکمران امشب
چنین شب بهر مشتاقان برابر با شب قدر است
دلا بی شبه می ارزد به عمر جاودان امشب
چراغ برق را چون با رخش دیدم قرین گفتم
ببین ای دل که کرده مشتری و مه قِران امشب
به جانم گر زند این رنگ آتش برق دیدارش
مرا چون شمع خواهد آب گردید استخوان امشب
ز یک سو جلوۀ آن گل ز یک سو شیشه در قلقل
چه خوش بودی نبودی گر رقیب اندر میان امشب
مرا بر طالع آرام چوکی رشک می آید
چه آرام او فتاده روی آن آرام جان امشب
نهفتم مدتی درد محبت را و می ترسم
ز اوضاع ام نگردد فاش این راز نهان امشب
به حسرت دیدنم اظهار الفت می کند با او
زبان خاطرم را هست حیرت ترجمان امشب
دهد تا در طلوع صبحگاهان روی تاخیری
کند ایستادگی ای کاش با من آسمان امشب
دل “بیتاب” من تا صبح شادی مرگ خواهد شد
از این دولت که رو داده است او را رایگان امشب
دمیده در تن پژمرده ام روح و روان امشب
بحمدالله که شد آن ماه با من مهربان امشب
به کام عشرتم گردیده دور آسمان امشب
تغافل گشته معزول و نگه در کار دلجویی
ستم افتاده از پای و ترحم حکمران امشب
چنین شب بهر مشتاقان برابر با شب قدر است
دلا بی شبه می ارزد به عمر جاودان امشب
چراغ برق را چون با رخش دیدم قرین گفتم
ببین ای دل که کرده مشتری و مه قِران امشب
به جانم گر زند این رنگ آتش برق دیدارش
مرا چون شمع خواهد آب گردید استخوان امشب
ز یک سو جلوۀ آن گل ز یک سو شیشه در قلقل
چه خوش بودی نبودی گر رقیب اندر میان امشب
مرا بر طالع آرام چوکی رشک می آید
چه آرام او فتاده روی آن آرام جان امشب
نهفتم مدتی درد محبت را و می ترسم
ز اوضاع ام نگردد فاش این راز نهان امشب
به حسرت دیدنم اظهار الفت می کند با او
زبان خاطرم را هست حیرت ترجمان امشب
دهد تا در طلوع صبحگاهان روی تاخیری
کند ایستادگی ای کاش با من آسمان امشب
دل “بیتاب” من تا صبح شادی مرگ خواهد شد
از این دولت که رو داده است او را رایگان امشب





